گرفتم منظورتو
از پسش برمیام
من انجامش میدم مثلا تلفن زنگ میخوره این رو میگی یعنی من جواب میدم بقیه به کارشون برسن.
از پسش برمیام
من انجامش میدم مثلا تلفن زنگ میخوره این رو میگی یعنی من جواب میدم بقیه به کارشون برسن.
فهمیدم چکار کنم، گرفتم مطلب رو
گرفتن
گرسنه شدم
متوجه شدم
دارمش
۱ ) مالک بودن
۲ ) تحت کنترل گرفتن
۱ ) مالک بودن
۲ ) تحت کنترل گرفتن
اصطلاح :
از پَسِش برمیام.
می تونم انجامش بدم.
توانِ انجام دادنش را دارم.
از پَسِش برمیام.
می تونم انجامش بدم.
توانِ انجام دادنش را دارم.
به معنای تحت کنترل داشتن چیزیم هست.
dont worry, i got this.
آهان گرفتم چیشد ( موضوع رو )
دو ریالی ام افتاد. . . فهمیدم
متوجه شدم، اهان، اوکی، باشه
فهمیدم
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)