i'm stumped

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مانده ام، در مانده ام، کم آورده ام
• گیج شده ام، کلافه شده ام
• راه به جایی نمی برم، نمی دانم چه کار کنم
🔸 مثال ها:
مثال ۱ ( خطای کامپیوتر ) :
"The error message is cryptic and the manual doesn't help. I'm stumped. "
...
[مشاهده متن کامل]

پیام خطا مبهم است و دفترچه راهنما هم کمکی نمی کند. در مانده ام ( نمی دانم چه کار کنم ) .
( پاسخ به سوال فنی ) :
"The interviewer asked a very specific coding question, and frankly, I was stumped. "
مصاحبه کننده یک سؤال خیلی تخصصی برنامه نویسی پرسید، و راستش، درمانده شدم ( نمی توانستم جواب بدهم ) .
( طنز در زندگی روزمره ) :
"I tried to assemble the IKEA furniture without instructions, but after an hour I was stumped and had to look up a YouTube tutorial. "
سعی کردم بدون دفترچه راهنما وسایل IKEA را سرهم کنم، اما بعد از یک ساعت درمانده شدم و مجبور شدم یک آموزش یوتیوب ببینم.

هنگ کردم
گیج شدم
خشکم زد
توش موندم، دو به شک م
هنگ کردم