hurdle

/ˈhɜːrdl̩//ˈhɜːdl̩/

معنی: مانع، چهار چوب جگنی، سبد ترکهای، از روی مانع پریدن، فائق امدن بر، از روی پرچین یاچارچوب پریدن
معانی دیگر: (مسابقات دو و اسبدوانی) مانع، (مجازی) دشواری، سد راه، مشکل، (بر دشواری) چیره شدن، (مانع را) از جلو راه برداشتن، (انگلیس) نرده ی موقت، نرده ی قابل حمل (که از ترکه های سبدی درست شده است)، (انگلیس - سابقا) سورتمه یا تخته ای که محکوم را روی آن قرار داده و تا محل اعدام می کشیدند، (در مسابقه) از روی مانع پریدن، مسابقه پرش ازروی مانع
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a movable or fixed barrier over which a runner or horse must leap in the course of certain races.
مشابه: jump, obstacle

- The horse cleared all but the last hurdle of the race.
[ترجمه محمدرضا] اسب همه موانع جز اخری را رد کرد
|
[ترجمه گوگل] اسب به جز آخرین مانع مسابقه همه چیز را برطرف کرد
[ترجمه ترگمان] اسب همه چیز را پاک کرد اما آخرین مانع مسابقه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (pl. but used with a sing. verb) a type of race in which the runners must leap over such barriers.

- Our horse did well in the hurdles.
[ترجمه امیر] اسب ما در موانع خوب عمل کرد
|
[ترجمه گوگل] اسب ما در موانع به خوبی عمل کرد
[ترجمه ترگمان] اسب ما در the خوب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: an obstacle that one must surmount in order to make progress toward one's goal.
مشابه: drawback, obstacle, obstruction

- The defense of the dissertation is the final hurdle in the process of obtaining the doctoral degree.
[ترجمه راحین] دفاع از این رساله، آخرین مانع در راه دستیابی به مدرک دکتراست.
|
[ترجمه گوگل] دفاع از پایان نامه آخرین مانع در مسیر اخذ مدرک دکتری می باشد
[ترجمه ترگمان] دفاع از این رساله، مانعی بر سر راه دستیابی به درجه دکترا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A company has to overcome many hurdles before it can put a new drug on the market.
[ترجمه گوگل] یک شرکت قبل از اینکه بتواند داروی جدیدی را به بازار عرضه کند، باید بر موانع بسیاری غلبه کند
[ترجمه ترگمان] یک شرکت قبل از اینکه بتواند دارویی جدید بر روی بازار بگذارد باید بر موانع بسیاری غلبه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There were many hurdles to passing the 19th amendment.
[ترجمه گوگل] برای تصویب اصلاحیه نوزدهم موانع زیادی وجود داشت
[ترجمه ترگمان] موانع بسیاری برای تصویب اصلاحیه نوزدهم وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hurdles, hurdling, hurdled
(1) تعریف: to leap over (a barrier), in or as in a race.

- The horse hurdled five fences in the competition.
[ترجمه گوگل] اسب در این مسابقه از پنج حصار با مانع عبور کرد
[ترجمه ترگمان] اسب پنج تا حصار توی مسابقه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to surmount or get past (an obstacle or difficulty).
مشابه: negotiate

- Somehow the young couple hurdled their parents' objections.
[ترجمه گوگل] این زوج جوان به نوعی مانع اعتراض والدین خود شدند
[ترجمه ترگمان] به هر حال این زوج جوان اعتراض پدر و مادرشان را رد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: hurdler (n.)
• : تعریف: to leap over a barrier or obstacle.

جمله های نمونه

1. hurdle race
مسابقه (دو یا اسبدوانی) با مانع

2. the next hurdle is finding a house
مانع دیگر یافتن خانه است.

3. to jump a hurdle
از روی مانعی پریدن

4. the horse cleared the hurdle
اسب از روی مانع پرید.

5. Two-thirds of candidates fail at this first hurdle and are packed off home.
[ترجمه گوگل]دو سوم کاندیداها در اولین مانع شکست می خورند و از خانه دور می شوند
[ترجمه ترگمان]دو سوم از نامزدها در اولین مانع شکست می خورند و به خانه باز می گردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His horse fell at the final hurdle.
[ترجمه گوگل]اسب او در آخرین مانع سقوط کرد
[ترجمه ترگمان]اسبش در آخرین پله سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He fell at the last hurdle.
[ترجمه گوگل]او در آخرین مانع سقوط کرد
[ترجمه ترگمان] تو آخرین مسابقه سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. This is perhaps the most difficult hurdle that we face.
[ترجمه گوگل]این شاید سخت ترین مانعی باشد که با آن روبرو هستیم
[ترجمه ترگمان]این شاید سخت ترین مشکلی باشد که ما با آن روبرو هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His horse fell as it jumped the last hurdle.
[ترجمه گوگل]اسب او هنگام پریدن از آخرین مانع سقوط کرد
[ترجمه ترگمان]اسب به محض این که از سورتمه پایین پرید، اسبش افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You have already overcome the first major hurdle by passing the entrance exam.
[ترجمه گوگل]شما قبلاً با قبولی در کنکور اولین مانع بزرگ را پشت سر گذاشته اید
[ترجمه ترگمان]شما قبلا با عبور از امتحان ورودی بر اولین مانع اصلی غلبه کرده اید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. We'll jump each hurdle as we come to it.
[ترجمه گوگل]هر مانعی که به آن می رسیم از آن عبور خواهیم کرد
[ترجمه ترگمان]هر چه زودتر از این مانع عبور می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The plan fell at the first hurdle.
[ترجمه گوگل]طرح در اولین مانع سقوط کرد
[ترجمه ترگمان]این طرح در اولین مانع سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The next hurdle will be getting her parents' agreement.
[ترجمه گوگل]مانع بعدی جلب موافقت والدینش خواهد بود
[ترجمه ترگمان]مانع بعدی رسیدن به توافق والدین او خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The first big hurdle in putting your car on the road is getting insurance.
[ترجمه گوگل]اولین مانع بزرگ در قرار دادن ماشین شما در جاده، گرفتن بیمه است
[ترجمه ترگمان]اولین مانع بزرگ در قرار دادن خودروی شما در جاده بیمه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مانع (اسم)
stay, bar, hitch, let, shackle, fetter, dyke, dike, balk, hindrance, obstacle, barrier, impediment, hurdle, embargo, barricade, bamboo curtain, hedge, handicap, curtain, blockage, setback, drawback, snag, massif, crimp, lock, encumbrance, hindering, holdback, stumbling block

چهار چوب جگنی (اسم)
hurdle

سبد ترکه ای (اسم)
hurdle, willy

از روی مانع پریدن (فعل)
hurdle

فائق امدن بر (فعل)
hurdle, overtop

از روی پرچین یاچارچوب پریدن (فعل)
hurdle

تخصصی

[آب و خاک] چپر رسوب گیر

به انگلیسی

• barrier which must be jumped by a horse or runner; obstacle; difficulty
jump over a barrier; surmount an obstacle
a hurdle is a difficulty that you must overcome in order to achieve something.
hurdles are fences that runners jump over in some races.

پیشنهاد کاربران

دوی با مانع
مانع
مشکل
سد
۱ - چالش؛ مسأله ؛
۲ - مانعِ پرش؛ چارچوبی فلزی که در ورزش �دو با مانع� در مسیر ورزش کاران قرار می دهند.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما