huge

/ˈhjuːdʒ//hjuːdʒ/

معنی: تنومند، سترگ، عظیم الجثه، کلان، یکدنیا، حجیم، گنده
معانی دیگر: بسیار بزرگ، عظیم، نهمار، گت، ستبر، کنجر، گزاف، بزرگ جثه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: huger, hugest
مشتقات: hugely (adv.), hugeness (n.)
• : تعریف: of extremely large weight, size, or extent.
مترادف: colossal, enormous, gargantuan, gigantic, immense, mammoth
متضاد: microscopic, minuscule, tiny
مشابه: Brobdingnagian, giant, great, herculean, humongous, jumbo, massive, monstrous, mountainous, prodigious, stupendous, tremendous, vast, walloping, whopping

- The huge stadium could hold twice as many people as the old one.
[ترجمه محمدجواد] این استادیوم دوبرابر آن استادیوم قدیمی گنجایش دارد
|
[ترجمه ترگمان] این استادیوم بزرگ می تواند دو برابر تعداد زیادی از مردم را در خود جای دهد
[ترجمه گوگل] استادیوم بزرگ می تواند دو برابر تعداد زیادی از مردم را به عنوان یک پیرزن نگه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He needed custom-made shoes for his huge feet.
[ترجمه ترگمان] او به کفش های سفارشی برای پاهای بزرگش نیاز داشت
[ترجمه گوگل] او کفش های سفارشی را برای پاهای عظیم خود نیاز داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. huge amounts of money
مبالغ کلان

2. huge debts
وام های بسیار سنگین

3. huge expenses
هزینه های گزاف

4. huge rocks that were displaced by the earthquake
تخته سنگ های بزرگی که توسط زلزله جا به جا شده اند

5. huge sycamore trees bordered the road on both sides
درختان عظیم چنار دو طرف جاده را پوشانده بود.

6. a huge amount of work
حجم بسیار زیاد کار

7. a huge cloud of dust
ابر عظیمی از غبار

8. a huge crowd began flowing toward the stadium
جمعیت عظیمی به سوی ورزشگاه روان شد.

9. a huge crowd turned out to welcome him
جمعیت عظیمی به پیشواز او رفتند.

10. a huge influx of norooz tourists
سیل عظیم گشتگران نوروزی

11. a huge monument celebrating the achievements of their third president
بنای یادبود عظیمی در بزرگداشت کامیابی های سومین رئیس جمهور آنها

12. a huge palace
کاخی عظیم

13. a huge shark was tagging me
یک کوسه ماهی بزرگ داشت مرا تعقیب می کرد.

14. a huge sum
مبلغ هنگفت

15. his huge frame could not be fitted into any coffin
جثه ی بزرگ او در هیچ تابوتی جا نمی شد.

16. iran's huge oil and gas reserves
منابع عظیم نفت و گاز ایران

17. the huge farm was parceled out among his nine children
مزرعه ی پهناور میان نه فرزند او تقسیم شد.

18. the huge faults running across california
گسله های عظیمی که در سرتاسر کالیفرنیا امتداد دارد.

19. the huge track of a bull elephant
ردپای عظیم یک فیل نر

20. the huge wrestler
کشتی گیر تنومند

21. russia is a huge country
روسیه کشوری بسیار بزرگ است.

22. she directs a huge company
او شرکت عظیمی را اداره می کند.

23. they reared a huge temple
آنها یک معبد عظیم ساختند.

24. they reared his huge statue
مجسمه ی بزرگ او را برپا کردند.

25. to realize a huge profit
سود هنگفتی به دست آوردن

26. his personal wealth is huge
ثروت شخصی او بسیار زیاد است.

27. khoozestan's agricultural potentials are huge
امکانات کشاورزی خوزستان عظیم اند.

28. the book was a huge success
کتاب موفقیت عظیمی کسب کرد.

29. they have dug a huge hole for the new building
برای ساختمان جدید خاکبرداری عظیمی کرده اند.

30. this unit is a huge construct of wheels, chains, and wiring
این دستگاه ساختار عظیمی است از چرخ و زنجیر و سیم کشی

31. western australia is a huge expanse
استرالیای غربی عبارت است از یک دشت عظیم

32. his sudden death created a huge power vacuum
مرگ ناگهانی او خلا بزرگی در قدرت به وجود آورد.

33. lightening can cleave not only huge trees but mountains too
آذرخش می تواند نه تنها درختان عظیم بلکه کوه ها را هم بشکافد.

34. the city luxuriated into a huge commercial center
شهر به صورت یک مرکز بزرگ بازرگانی شکوفا شد.

35. the benzene vaporized and formed a huge cloud of gas
بنزین تبخیر شد و یک ابر عظیمی از گاز را تشکیل داد.

36. the confluence of those creeks created a huge navigable river
پیوستن آن نهرها رودی بزرگ و قابل کشتیرانی به وجود آورد.

37. the losses which we have sustained are huge
زیان هایی که تحمل کرده ایم عظیم هستند.

38. most of north africa is covered by a huge desert
قسمت اعظم افریقای شمالی از صحرای عظیمی تشکیل شده است.

39. my vis-à-vis in the opposing team was a huge german
همتای من در تیم مقابل یک مرد آلمانی بسیار تنومند بود.

40. the fin spring gushes from a rift in a huge rock
چشمه ی فین (در کاشان) از یک شکاف در یک صخره ی عظیم بیرون می جوشد.

مترادف ها

تنومند (صفت)
sturdy, athletic, stout, robust, huge, rugged, burly, stalwart, corpulent, stockish, full-bodied

سترگ (صفت)
rough, large, big, huge, wrathful, boisterous

عظیم الجثه (صفت)
immense, enormous, tremendous, huge, colossal, gargantuan, of enormous size, full-bodied

کلان (صفت)
immense, massive, huge, elephantine, galactic

یک دنیا (صفت)
enormous, huge

حجیم (صفت)
large, voluminous, massive, huge

گنده (صفت)
massive, huge, lumpish, unwieldy

به انگلیسی

• very big, enormous, gigantic
something that is huge is extremely large in size, amount, or degree.

پیشنهاد کاربران

بسیار بزرگ
عظیم ، فوق العاده گنده
گردن کلفت
بزرگیِ غیر عادی ، میتونه متناسب با جمله معنیِ گسترده تری بگیره ، مثل صدای بلند ( صدایی که بی اختیار و غیر عادی بلند میشه ) مثل
With huge saids
درشت ، غول آسا
بسیار بزرگ. ( مفهومی بزرگ تر از کلمه Large )
بزرگ غیر عادی
با توجه ب جایی ک بکار میره معانی مختلف داره:
بزرگ، بسیار بزرگ برای استادیوم و . . .
عظیم برای جمعیت و . . .
کلان و هنگفت برای مبالغ
غظیم الجثه و غولپیکر برای حیوانات
عظیم
Huge=enormous
مفصل/بزرگ
گروه بزرگ huge team
خیلی بزرگ

Enormous, giant, very big، عظیم، غولپیکر
بزرگ. عظیم
بـــزرگ، عظیممــ
خیلی بزرگ/عظیم
شگرف
پهناور
سنگین
بسیار اعظیم و بزرگ
I am a huge fan of movie
من یک طرفدار پر پا قرص فیلم هستم
I am a huge fiction reader
من یک خواننده پر و پا قرص داستانم.

بسیار بزرگ
There is a huge blackboard in our class
تخته سیاه بزرگی در کلاس ما وجود دارد ⤵️⤵️
Gigantic
بسیار بزرگ و عظیم.
جمله مثالی:
there were a huge eggplans in my grandpas garden.

If you add all these amounts together you get a huge figure
. . . یه عدد خیلی بزرگ بدست میاری
very big
خیلی بزرگ
عظیم، خیلی بزرگ، گنده، کلفت، شگرف
خیلی عظیم بزرگ تر از large.
مثلا huge stock یعنی سهام خیلی بیگ
Very bigخیلی بزرگ ، تنومند
پر و پا قرص
بسیار بزرگ
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما