هاتسی
🔸 معادل فارسی:
خوش ترکیب | خوش تیپ و جذاب | دلبر | نازنین | بامزه و جذاب | خوشگل و خوش برو | شیک و جذاب | تو چشم
🔸 مثال ها:
• She showed up at the party looking all hotsie in a red dress.
... [مشاهده متن کامل]
او با یک لباس قرمز و ظاهری کاملاً جذاب در مهمانی حاضر شد.
• He whistled at the hotsie walking down the street.
او برای آن زن جذابی که در خیابان راه می رفت، سوت زد.
• Don't call me hotsie — it's disrespectful.
مرا جذاب صدا نکن — بی احترامی است.
🔸 معادل فارسی:
خوش ترکیب | خوش تیپ و جذاب | دلبر | نازنین | بامزه و جذاب | خوشگل و خوش برو | شیک و جذاب | تو چشم
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او با یک لباس قرمز و ظاهری کاملاً جذاب در مهمانی حاضر شد.
او برای آن زن جذابی که در خیابان راه می رفت، سوت زد.
مرا جذاب صدا نکن — بی احترامی است.