homing

/ˈhoʊmɪŋ//ˈhəʊmɪŋ/

(موشک و غیره) وابسته به هدایت، رهنمودی، رهنمودین، هدفیاب، به سوی خانه یا هدف، عازم منزل، به طرف سرمنزل، لانهیاب، نامهرسان، قاصد
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: going or returning home; homeward bound.

(2) تعریف: involved or concerned with guidance to a target or destination.

- a missile homing device
[ترجمه ترگمان] دستگاه homing موشکی
[ترجمه گوگل] یک دستگاه تعقیب موشک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the homing device in a missile
ابزار هدفیاب موشک

2. Migrating birds and fish have a strong homing instinct.
[ترجمه امین] پرندگان و ماهی های مهاجر غریزه مسیریابی قوی ای دارند.
|
[ترجمه ترگمان]پرندگان و ماهی ها یک غریزه ذاتی دارند
[ترجمه گوگل]پرنده ها و ماهی های مهاجر دارای غریزه قوی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. All the royal cars are fitted with electronic homing devices.
[ترجمه ترگمان]همه اتومبیل های سلطنتی مجهز به وسایل homing الکترونیکی هستند
[ترجمه گوگل]تمام اتومبیل های سلطنتی با دستگاه های الکترونیکی خانگی نصب شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Many birds have a remarkable homing instinct .
[ترجمه ترگمان]خیلی از پرندگان یک غریزه ذاتی دارند
[ترجمه گوگل]بسیاری از پرندگان دارای غریزه قابل توجهی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The president's car is equipped with a homing device as a security measure.
[ترجمه ترگمان]ماشین رئیس جمهور مجهز به دستگاه homing به عنوان یک تدبیر امنیتی است
[ترجمه گوگل]ماشین رئیس جمهور با تجهیزات خانگی به عنوان یک ابزار امنیتی مجهز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I began to feel I was really homing in on the answer.
[ترجمه ترگمان]شروع کردم به فکر کردن به جواب دادن به جواب
[ترجمه گوگل]من شروع به احساس کردم که واقعا در پاسخ پاسخ می دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The magnetic hypothesis of homing is not yet confirmed.
[ترجمه ترگمان]نظریه مغناطیسی of هنوز تایید نشده است
[ترجمه گوگل]فرضیه مغناطیسی انتصاب هنوز تایید نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Look, the birds are homing.
[ترجمه ترگمان]نگاه کنید، پرندگان homing
[ترجمه گوگل]ببخشید، پرنده ها هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. In there they all carried a small radio homing device, to find each other blindly if necessary.
[ترجمه ترگمان]در آنجا همگی یک دستگاه رادیویی کوچک را حمل می کردند که اگر لازم باشد، کورکورانه یکدیگر را پیدا کنند
[ترجمه گوگل]در آنجا همه آنها یک دستگاه رادیویی کوچک رادیویی انداختند تا در صورت لزوم به صورت کورکورانه یکدیگر را پیدا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The homing pigeon is extremely skilled at doing so.
[ترجمه ترگمان]کبوتر خانگی در انجام این کار بسیار مهارت دارد
[ترجمه گوگل]کبوتر خوک در انجام این کار بسیار ماهر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Generally speaking, racing / homing pigeons will eventually return home.
[ترجمه ترگمان]به طور کلی، کبوتران دست آموز و خانگی در نهایت به خانه باز می گردند
[ترجمه گوگل]به طور کلی، کبوترهای مسابقه ای / کوهنوردی در نهایت به خانه می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. But longer distance homing must require other techniques.
[ترجمه ترگمان]اما homing از فاصله طولانی تر باید به روش های دیگر نیاز داشته باشد
[ترجمه گوگل]اما تعویض فاصله بیشتر باید به تکنیک های دیگر نیاز داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The springing swan-bows, neck by neck, would slide homing into the sand-flats like silk.
[ترجمه ترگمان]مانند ابریشم مانند ابریشم مانند ابریشم مانند ابریشم مانند ابریشم مانند ابریشم مانند ابریشم مانند ابریشم به درون ماسه های نرم فرو می رود
[ترجمه گوگل]چرخه نوسان قوام، گردن به گردن، به داخل آپارتمان های شن و ماسه مانند ابریشم حرکت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Decoys that can confuse the homing sensor in the interceptor are the Achilles' heel of this system.
[ترجمه ترگمان]decoys که حسگر homing را در the اشتباه می گیرند، پاشنه آشیل این سیستم هستند
[ترجمه گوگل]Decoys که می توانند سنسور شبیه سازی در رهگیر را اشتباه می گیرند پاشنه آشیل این سیستم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[برق و الکترونیک] هدف یابی؛ هدایت 1. فرایند نزدیک شدن به نقطه ی مورد نظر از طریق ثابت نگه داشتن یک پارامتر ناوبری غیر از ارتفاع . 2. استفاده از تابشهای گسیل شده از هدف برای تعریف مسیر برخورد و هدایت موشک در این مسیر . سه نوع هدایت عبارت اند از فعال، نیمه فعال و غیر فعال .3. پرواز به طرف یک فرستنده ی رادیویی یاراداری با استفاده از امواج ارسالی از فرستنده . 4. برگشت به موقعیت شروع نظیر آنچه در یک رله ی مرحله ای روی می دهد.

به انگلیسی

• pertaining to that which goes home
a weapon or a piece of equipment that has a homing system is able to guide itself to a target, or to give out a signal that guides people to it.
an animal that has a homing instinct is able to remember a place and return there.
see also home.

پیشنهاد کاربران

هدف یابی، مسیریابی
مسیر یاب
She found a homing device stealthy and secretly placed in her car
Homing pigeon ، کبوتر نامه رسان/ پیام رسان
homing ( حمل‏ونقل هوایی ) ==واژه بیگانه: homingواژه مصوب: مقصدگراییتعریف: نوعی هدایت خودکار وسیلۀ پرنده به سمت منبع امواج الکترومغناطیسی==homing ( مهندسی منابع طبیعی - شاخة حیات وحش )
واژه مصوب: خانه رَوی
تعریف: بازگشت جانور به محلی که برای زادآوری یا خواب اختیار کرده است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما