hold someone's hand

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( استعاری ) پشتیبانی کردن، راهنمایی کردن
• ( با لحن منفی ) زیادی به کسی سخت گرفتن، پرستاری کردن بیش از حد
🔸 مثال ها:
( حمایتی مثبت ) The new intern was nervous, so her supervisor held her hand through the first presentation.
...
[مشاهده متن کامل]

کارآموز جدید مضطرب بود، بنابراین سرپرستش در اولین ارائه دستش را گرفت ( کمکش کرد ) .
( منفی/انتقادی ) You need to let your students try it alone; you can't hold their hands forever.
باید بذاری دانش آموزات خودشون امتحان کنن؛ نمی تونی تا ابد دستشون رو بگیری.
( عاطفی ) He was devastated after the accident, so his friends held his hand through the recovery.
بعد از تصادف داغون بود، بنابراین دوستانش در دوران بهبودی دستش را گرفتند ( تنهایش نگذاشتند ) .
( محاوره ) Don't worry, I'll hold your hand through the whole process.
نگران نباش، من در کل فرآیند دستت رو می گیرم ( راهنماییت می کنم ) .