hold over one's head

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مدام چیزی را به رخ کسی کشیدن، از چیزی به عنوان اهرم فشار استفاده کردن
• با یادآوری مداوم اشتباه یا بدهی، کسی را تحت کنترل یا احساس گناه نگه داشتن
• سرزنش مداوم، شمشیر داموکلس بالای سر کسی نگه داشتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
� "She’s been holding the fact that I cheated over my head for years. "
سال هاست که اشتباه خیانتم رو مدام به رخم می کشه و ازش به عنوان اهرم فشار استفاده می کنه.
� "Don’t hold that mistake over my head forever. I already apologized. "
دیگه اون اشتباه رو برای همیشه بالای سرم نگه ندار. من که عذرخواهی کردم.
� "The boss is holding the promotion over everyone’s head to make them work harder. "
رئیس با وعده ارتقا، همه رو تحت فشار گذاشته ( شمشیر ارتقا رو بالای سر همه نگه داشته ) .
� "He lent me money but now he’s holding it over my head. "
به من پول قرض داد، اما حالا مدام با یادآوری اش مرا کنترل می کند.

مدام خطا یا اشتباه سر زده از کسی را به او یادآور شدن
مکرراً یادآوری کردن اشتباه یا خطا به کسی