🔸 معادل فارسی:
تحت فشار شدید قرار دادن | به کسی سخت گرفتن | کسی را به چالش کشیدن | به کسی فشار آوردن تا پاسخ دهد | کسی را به تنگنا انداختن | کسی را وادار به پاسخگویی کردن | پاپیچ کسی شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• The reporter held the senator's feet to the fire over the budget cuts.
این خبرنگار سناتور را درباره ی کاهش بودجه تحت فشار شدید قرار داد.
• Voters need to hold their representatives' feet to the fire on healthcare.
رأی دهندگان باید نمایندگان خود را درباره ی مراقبت های بهداشتی تحت فشار قرار دهند.
• The Fox News host held the official's feet to the fire about inflation.
مجری فاکس نیوز مقام را درباره ی تورم تحت فشار شدید قرار داد.
تحت فشار شدید قرار دادن | به کسی سخت گرفتن | کسی را به چالش کشیدن | به کسی فشار آوردن تا پاسخ دهد | کسی را به تنگنا انداختن | کسی را وادار به پاسخگویی کردن | پاپیچ کسی شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
این خبرنگار سناتور را درباره ی کاهش بودجه تحت فشار شدید قرار داد.
رأی دهندگان باید نمایندگان خود را درباره ی مراقبت های بهداشتی تحت فشار قرار دهند.
مجری فاکس نیوز مقام را درباره ی تورم تحت فشار شدید قرار داد.