hold one's breath

/hoʊld wʌnz brɛθ//həʊld wʌnz brɛθ/

نفس خود را حبس کردن، دم نزدن، (با هیجان) در انتظار بودن

انگلیسی به انگلیسی

• be excited; be anxious; be nervous

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• منتظر ماندن با اضطراب | چشم به راه بودن با نگرانی
• امیدوار و منتظر بودن | با دلواپس منتظر ماندن
• نفس را در سینه حبس کردن | نفس را نگه داشتن
🔸 مثال ها:
• We are holding our breath waiting for the election results.
...
[مشاهده متن کامل]

ما با اضطراب منتظر نتایج انتخابات هستیم.
• Don't hold your breath; the decision may take months.
زیاد امیدوار نباش؛ این تصمیم ممکن است ماه ها طول بکشد.
• She held her breath as the jury read the verdict.
او نفسش را در سینه حبس کرد وقتی هیئت منصفه حکم را خواند.
Don't hold your breath waiting for him to apologize.
زیاد امید نداشته باش که او عذرخواهی کند؛ ممکن است اصلاً عذرخواهی نکند.

بیخود دل خوش کردن