hit the wall

پیشنهاد کاربران

معنی کلی
لغوی: با دیوار برخورد کردن
استعاری / کاربردی:
1️⃣ مواجه شدن با مانع یا مشکل جدی که نمی توان از آن عبور کرد
2️⃣ رسیدن به یک محدودیت یا نقطه ای که دیگر نمی توان پیش رفت
به زبان ساده: به مشکلی برخورد کردن که راه حل فوری ندارد
...
[مشاهده متن کامل]

کالوکیشن ها و کاربرد رایج
run into a wall of bureaucracy – برخورد با دیوار بروکراسی
run into a wall of resistance – مواجه شدن با مقاومت شدید
run into a financial wall – رسیدن به محدودیت مالی
run into a creative wall – مواجه شدن با بن بست خلاقیت
مثال ها با ترجمه
1️⃣ We ran into a wall when trying to get the permits 🏢 – وقتی تلاش کردیم مجوزها را بگیریم به مشکل خوردیم
2️⃣ The project ran into a wall due to lack of funding 💰 – پروژه به خاطر کمبود بودجه به بن بست رسید
3️⃣ She ran into a wall of criticism after publishing her article 📝 – او بعد از انتشار مقاله اش با موج شدیدی از انتقاد مواجه شد
4️⃣ I feel like I’m running into a wall with this new software 💻 – احساس می کنم با این نرم افزار جدید به مشکل بزرگی برخورده ام
5️⃣ The negotiations ran into a wall when neither side wanted to compromise 🤝 – مذاکرات به بن بست رسید وقتی هیچ کدام حاضر به کوتاه آمدن نبودند

به ته خط رسیدن
حس شکست خوردگی، احساس ناتوانی کردن
کم آوردن , زیرش زاییدن
به سیم آخر زدن
به در بسته خوردن
به بن بست خوردن، گره خوردن
Your case just hit the wall
idiom ( also hit a wall )
to come to a point beyond which there is no further progress/ to reach a point when you are running, exercising, playing sports, etc. where you are so physically tired you feel you cannot contnue
...
[مشاهده متن کامل]

به آخر خط رسیدن
برای رسیدن به نقطه ای که در حال دویدن، ورزش، ورزش و غیره هستید که از نظر جسمی آنقدر خسته هستید که احساس می کنید نمی توانید ادامه دهید:
Many marathon runners hit the wall at around 20 miles.
In the final, with a strained hamstring, I hit the wall.
Every long - distance runner hits a wall at some stage.

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/hit-the-wall
بی انرژی شدن و دیگر توان ادامه نداشتن