hit the gate

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از زندان آزاد شدن
• ( اصطلاحاً ) رها شدن
مثال:
After five years inside, he finally hit the gate this morning.
بعد از پنج سال درون زندان، بالأخره امروز صبح از زندان آزاد شد.
...
[مشاهده متن کامل]

He's scheduled to hit the gate next month if his behavior stays clean.
اگر رفتارش خوب باشه، قراره ماه آینده آزاد بشه.