hit a slump

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دچار رکود شدن | به رکود افتادن
• افت کردن | دچار افت شدید شدن
• به دوره ی بدی افتادن | در وضعیت نامناسب قرار گرفتن
🔸 مثال ها:
• The company hit a slump after losing its biggest client.
...
[مشاهده متن کامل]

این شرکت پس از از دست دادن بزرگ ترین مشتری اش دچار رکود شد.
• The team hit a slump in the middle of the season.
تیم در میانه ی فصل دچار افت شد.
• Sales hit a slump during the summer months.
فروش در ماه های تابستان دچار رکود شد.