hit a low

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به پایین ترین سطح رسیدن | به کف رسیدن
• رکورد بدی زدن | به حضیض رسیدن
• به پایین ترین حد خود رسیدن | افت شدید کردن
🔸 مثال ها:
• The stock market hit a new low yesterday.
...
[مشاهده متن کامل]

بازار سهام دیروز به پایین ترین سطح جدیدی رسید.
• His performance hit a low point in the second half.
عملکرد او در نیمه ی دوم به پایین ترین حد خود رسید.
• The scandal marked a new low for the administration.
این رسوایی، نقطه حضیض تازه ای برای دولت رقم زد.