hiatus

/haˈjeɪtəs//haɪˈeɪtəs/

معنی: وقفه، فاصله، شکاف، التقای دو حرف با صدا
معانی دیگر: (در متن کتاب و غیره) افتادگی، حذف شدگی، جای خالی، زدش، محو شدگی، (تداوم وزمان) وقفه، درنگ، بازایستی، ایستش، ایستایی، رکود، (کالبدشناسی - مجرا یا سوراخی که اندام دیگری از آن عبور می کند مانند سوراخ حجاب حاجز که لوله ی مری از آن رد می شود) گذرگاه، دهانه، گسستگی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: hiatus, hiatuses
(1) تعریف: a gap or break in activity, time, or space; interruption.
مشابه: abeyance, break, halt, pause

- They plan to go skiing during the winter hiatus.
[ترجمه گوگل] آنها قصد دارند در تعطیلات زمستانی به اسکی بروند
[ترجمه ترگمان] آن ها قصد دارند در طی یک وقفه زمستانی به اسکی بروند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in anatomy, an opening or separation.

جمله های نمونه

1. a hiatus in commercial activities
رکود فعالیت های بازرگانی

2. the hiatus between the party's actions and its political theories
شکاف (یا تضاد) بین اعمال حزب و تئوری های سیاسی آن

3. After a five-month hiatus, the talks resumed.
[ترجمه گوگل]پس از پنج ماه وقفه، مذاکرات از سر گرفته شد
[ترجمه ترگمان]پس از پنج ماه وقفه، مذاکرات ادامه یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There was a brief hiatus in the war.
[ترجمه گوگل]یک وقفه کوتاه در جنگ وجود داشت
[ترجمه ترگمان]در جنگ یک وقفه کوتاه وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. What might Johnnie say after such a long hiatus, looking upon this transformation?
[ترجمه گوگل]جانی پس از این وقفه طولانی با نگاه کردن به این دگرگونی چه می‌تواند بگوید؟
[ترجمه ترگمان]جانی پس از چنین وقفه طولانی چه می توانست بگوید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Hiatus hernia was present in 33 patients.
[ترجمه گوگل]فتق هیاتوس در 33 بیمار وجود داشت
[ترجمه ترگمان]فتق فتق فتق فتق در ۳۳ بیمار وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. And oddly enough, they were discussing the hiatus too.
[ترجمه گوگل]و به طرز عجیبی، آنها در مورد وقفه نیز بحث می کردند
[ترجمه ترگمان]و به طرز عجیبی آن ها هم در حال بحث در بحث بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A barium meal confirmed a hiatus hernia but the chest pain continued to infiltrate my left arm.
[ترجمه گوگل]یک وعده غذایی باریم فتق هیاتوس را تایید کرد اما درد قفسه سینه همچنان به بازوی چپ من نفوذ کرد
[ترجمه ترگمان]یک غذای باریم برای قطع کردن فتق قطع شد، اما درد سینه همچنان به داخل بازوی چپم فرو رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. MacDowell is enjoying a long hiatus from moviemaking.
[ترجمه گوگل]مک داول از یک وقفه طولانی در ساخت فیلم لذت می برد
[ترجمه ترگمان]MacDowell از یک فاصله طولانی از moviemaking لذت می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Hiatus hernia was absent in only one of the nine patients with Barrett's oesophagus.
[ترجمه گوگل]فتق هیاتوس تنها در یکی از 9 بیمار مبتلا به مری بارت وجود نداشت
[ترجمه ترگمان]فتق hiatus فقط در یکی از ۹ بیمار در سال Barrett غایب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They were going on hiatus for about two months.
[ترجمه گوگل]آنها حدود دو ماه تعطیل بودند
[ترجمه ترگمان] حدود دو ماهه که دارن دور هم جمع میشن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Gumbel responded by taking a three-day hiatus.
[ترجمه گوگل]گامبل با یک وقفه سه روزه پاسخ داد
[ترجمه ترگمان]گامبل با داشتن یک وقفه سه روزه واکنش نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Nine patients had Barrett's oesophagus. Hiatus hernia was absent in only one of the nine patients with Barrett's oesophagus.
[ترجمه گوگل]9 بیمار مری بارت داشتند فتق هیاتوس تنها در یکی از 9 بیمار مبتلا به مری بارت وجود نداشت
[ترجمه ترگمان]۹ بیمار oesophagus رو داشت فتق hiatus فقط در یکی از ۹ بیمار در سال Barrett غایب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Conclusion: The hiatus of canal for greater petrosal nerve and arcuate eminence are important landmarks to defined internal auditory canal.
[ترجمه گوگل]نتیجه‌گیری: وقفه کانال برای عصب پتروزال بزرگتر و برجستگی قوسی از نکات مهم کانال شنوایی داخلی تعریف شده است
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری: وقفه کانال برای عصب خاره ای بالایی و عالیجناب arcuate نشانه های مهمی برای تعریف کانال auditory داخلی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. In fact, he once took a hiatus from acting to study shoemaking.
[ترجمه گوگل]در واقع او یک بار از بازیگری فاصله گرفت و به تحصیل در رشته کفش مشغول شد
[ترجمه ترگمان]در واقع، یک بار یک وقفه از بازیگری به عنوان کفاشی به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

وقفه (اسم)
suspension, abeyance, break, pause, interval, hiatus, standstill, cease, paralysis, stick, gap, station, timeout, caesura, chasm, jib, deadlock, desuetude

فاصله (اسم)
distance, interval, hiatus, interruption, space, intermittence, blank, spacing, timeout, interspace, interlude, discontinuity, interim, interregnum, interstice, lacuna

شکاف (اسم)
crack, fracture, break, hiatus, breach, cut, incision, gap, craze, chap, split, flaw, chink, slot, notch, fraction, nick, breakthrough, seam, slit, slash, chasm, chine, suture, crevice, rip, cleft, rake, hair crack, interstice, scar, stoma

التقای دو حرف با صدا (اسم)
hiatus

تخصصی

[زمین شناسی] نبود (الف) انقطاع یا ناپیوستگی در توالی زمین شناسی؛ مانند عدم حضور یک بخش در یک سکانس سنگی، که می تواند به خاطر عدم تشکیل اولیه آن بخش یا فرسایش یافتن و حذف شدن آن پیش از رسوب گذاری لایه های بعدی باشد. (ب) یک انقطاع زمانی مانند بازه زمانی ای که توسط سنگ های یک ناهمشیبی ارائه نشده است و یا دوره زمانی مربوط به بازه ای که در آن رسوب گذاری انجام نشده و یا در صورت تجمع رسوبات، فرسایش کامل نیز انجام گرفته است به گونه ای که اثری معلق به بازه زمانی مذکور بر جا نمانده است.
[معدن] خلا چینهسازی (زمین شناسی ساختمانی)

انگلیسی به انگلیسی

• interruption, pause or break (in activity, time, etc.); opening, separation (anatomy)
a hiatus is a pause in which nothing happens; a formal word.

پیشنهاد کاربران

تخصصی زیست شناسی: هیاتوس مری ( Esophageal Hiatus ) ، جایی که مری از دیافراگم در مدیاستنوم خلفی عبور می کند.
در آناتومی به معنای سوراخ
اتراق
وقفه
SkyNews. com@
Iran nuclear talks Extremely positive raising hopes deal can be reach after five - month 👁️‍🗨️hiatus
. . . بعد از پنج ماه وقفه
در مورد شبکه های اجتماعی به معنی خداحافظی موقت با یک اپ یا شبکه ی اجتماعی می باشد.
مثال : I'm going to take a hiatus
برای مدتی فعالیت نخواهم داشت.
hiatus ( باستان شناسی )
واژه مصوب: گسست
تعریف: ناپیوستگی در توالی فرهنگی
گرفتن مرخصی و استراحت
take hiatus, take a breakاستراحت کردن در یک وقفه زمانی معین
مدت زمان خاص برای یک برنامه یا فعالیت

بپرس