heterodoxy

/ˈhetərəˌdɑːksi//ˈhetərədɒksi/

معنی: ارتداد، زندقه
معانی دیگر: کژآیینی، ناهماندیشی، دگراندیشی، ناسازی، نابروالی، کژکیشی، اعتقادنابروال، اصل ناساز، عقیده ی ناجور، کژاندیشه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: heterodoxies
(1) تعریف: the fact or condition of being heterodox.
متضاد: orthodoxy

(2) تعریف: a heterodox opinion, belief, or group of beliefs.
متضاد: orthodoxy

جمله های نمونه

1. his unbridled heterodoxy got him in trouble with the local clergy
دگراندیشی لگام گسیخته ی او روحانیون محلی را بر ضد او برانگیخت.

2. they were trying to rid their religion of any heterodoxy
آنان می کوشیدند که مذهب خود را از هر گونه کژاندیشی بزدایند.

3. This new sort of avant-garde promotes, not heterodoxy and modernist autonomization, but orthodoxy and dis-autonomization.
[ترجمه ترگمان]این نوع جدید آوانگارد را ترویج می دهد، نه heterodoxy و autonomization مدرن، بلکه اصیل آیینی و dis
[ترجمه گوگل]این نوع جدیدی از آوانگارد ترویج می کند، نه استدلال و استقلال مدرنیستی، بلکه ارتدکسیسم و ​​عدم استقلال
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Hence without the existence of heterodoxy and orthodoxy, collective struggles diminish greatly in importance in traditional societies.
[ترجمه ترگمان]از این رو، بدون وجود of و آیین سنتی، مبارزات جمعی در جوامع سنتی به شدت کاهش می یابد
[ترجمه گوگل]از این رو بدون وجود هتروتسکی و ارتدکسی، مبارزات جمعی در جوامع سنتی بسیار اهمیت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Despite his heterodoxy, faults, and weaknesses, Clare was a man with a conscience.
[ترجمه ترگمان]با وجود اشتباه ات، معایب و ضعف های او، Clare مردی با وجدان بود
[ترجمه گوگل]کلر با وجود دغدغه، گسل ها و ضعف هاش، یک وجدان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Li Shangyin's thought of art and literature is rather liberal, new and original, which is tinged with "heterodoxy" that criticizes the tradition.
[ترجمه ترگمان]به نظر لی Shangyin در مورد هنر و ادبیات نسبتا لیبرال، جدید و اصیل است، که با \"heterodoxy\" که از سنت پیروی می کند، در تناقض است
[ترجمه گوگل]اندیشه لی هنری از هنر و ادبیات لیبرال، جدید و اصلی است، که با 'heterodoxy' رنگارنگ شده است که از سنت انتقاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Though it is regarded as "heterodoxy", his idea still has current significance.
[ترجمه ترگمان]اگرچه این مساله به عنوان \"heterodoxy\" در نظر گرفته می شود، اما ایده او هنوز اهمیت جاری را دارد
[ترجمه گوگل]اگرچه این به عنوان 'هتروزی' در نظر گرفته می شود، اما ایده اش هنوز اهمیت جاری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He modeled himself on Mencius while he was criticizing heterodoxy and keeping Confucianism traditions.
[ترجمه ترگمان]او خودش را در Mencius مدل کرده بود، در حالی که او از heterodoxy انتقاد می کرد و traditions را نگه داشته بود
[ترجمه گوگل]او خود را در Mencius مدل سازی کرد در حالی که او انتقاد از هتروزیسک و حفظ سنت های کنفوسیوس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. However, he liked more questioning than scrupulously abided by the old doctrine, and therefore expressed his incredible heterodoxy color.
[ترجمه ترگمان]با این حال، او بیشتر از این که از اصول کهن پیروی کند، بیشتر مورد سوال قرار گرفت و از این رو رنگ heterodoxy غیرقابل باور خود را ابراز داشت
[ترجمه گوگل]با این حال، او پرسش های بیشتری را نسبت به آموزه های قدیم مطرح کرد، و به همین ترتیب، رنگ هتروزیکس باور نکردنی خود را بیان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. ' cried Mrs Clare, who cared no more at that moment for the stains of heterodoxy which had caused all this separation than for the dust upon his clothes.
[ترجمه ترگمان]خانم کلر با صدای بلند گفت: کسی که در آن لحظه بیش از گرد و خاک و خاک و گرد و خاک رخت بر بسته بود دیگر اهمیتی به این جدایی نمی داد
[ترجمه گوگل]'خانم کلر گریه کرد، که در آن لحظه برای لکه های هذیونی که بیشتر این جدایی را نسبت به گرد و غبار روی لباس هایش ایجاد کرده بود، بیشتر مراقبت نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He showd a taste and talent also for danger and extremism, for heterodoxy, for ordeals.
[ترجمه ترگمان]او ذوق و قریحه و استعداد را هم برای خطر و افراط گرایی، برای heterodoxy، برای کاره ای سخت و دشوار تعریف می کند
[ترجمه گوگل]او طعم و استعداد را نیز برای خطر و افراط گرایی، برای هتک زدن، برای مصیبت ها نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He was already beginning to display quiet symptoms of heterodoxy.
[ترجمه ترگمان]او تازه شروع کرده بود نشانه های آرام heterodoxy را نشان دهد
[ترجمه گوگل]او در حال حاضر شروع به نشان دادن نشانه های آرام از heterodoxy
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. In the Cultural Revolution, painting was seriously influenced by ideological factors, art became the vassal of politics, and decorative style and romantic emotions were thought to be heterodoxy.
[ترجمه ترگمان]در انقلاب فرهنگی، نقاشی به طور جدی تحت تاثیر عوامل ایدئولوژیک قرار گرفت، هنر به قلمرو سیاست تبدیل شد، و سبک تزیینی و احساسات عاشقانه در نظر گرفته شد
[ترجمه گوگل]در انقلاب فرهنگی، نقاشی به شدت تحت تأثیر عوامل ایدئولوژیک قرار گرفت، هنر به واسطه سیاست تبدیل شد، و سبک تزئینی و عواطف عاشقانه به عنوان هتروزی شناخته می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The "originally simplicity approach"is closely related with the relationship between orthodoxy and heterodoxy in the course of literary development.
[ترجمه ترگمان]رویکرد ساده سادگی \" ارتباط نزدیکی با رابطه بین orthodoxy و heterodoxy در دوره توسعه ادبی دارد
[ترجمه گوگل]رویکرد 'رویکرد سادگی ابتدایی' در رابطه با روابط بین ارتدوکسی و همدلی در طول توسعه ادبی نزدیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ارتداد (اسم)
abjuration, apostasy, heresy, defection, heterodoxy, tergiversation

زندقه (اسم)
heterodoxy

به انگلیسی

• deviation from commonly held beliefs or doctrines; view which is different from commonly held beliefs or doctrines

ارتباط محتوایی

معنی اصلیارتداد، زندقهمعانی متفرقهکژآیینی، ناهماندیشی، دگراندیشی، ناسازی، ...بررسی کلمهاسم ( noun ) حالات : heterodoxies • ( 1 ) تعریف: the fact or condition of being heterodox. ...جمله های نمونه1. his unbridled heterodoxy got him in trouble with the local clergy دگراندیشی لگام گسیخته ی او رو ...مترادفارتداد ( اسم ) abjuration, apostasy, heresy, defection, heterodoxy, tergiversation زندقه ( اسم ) ...انگلیسی به انگلیسیdeviation from commonly held beliefs or doctrines; view which is different from commonly held belief ...
معنی heterodoxy، مفهوم heterodoxy، تعریف heterodoxy، معرفی heterodoxy، heterodoxy چیست، heterodoxy یعنی چی، heterodoxy یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف h، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف h، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف h، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف h
کلمه بعدی: heterodyne
اشتباه تایپی: اثفثقخیخطغ
آوا: /هتردخی/
عکس heterodoxy : در گوگل
معنی heterodoxy

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما