1. Rare occurrences of intracranial hematoma or abscess have also been reported.
[ترجمه گوگل]موارد نادری از هماتوم یا آبسه داخل جمجمه نیز گزارش شده است [ترجمه ترگمان]موارد نادری از intracranial hematoma یا آبسه گزارش شده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. Radiological studies showed a subperiosteal hematoma.
[ترجمه کیانا] مطالعات رادیولوژی هماتوم را در زیر پریوستیوم ( ضریع خارجی استخوان ) نشان داد
|
[ترجمه گوگل]مطالعات رادیولوژیک هماتوم ساب پریوستئال را نشان داد [ترجمه ترگمان]مطالعات کانی شناسی نشان داد که subperiosteal hematoma وجود دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. Methods Cranial drilling hematoma evacuation drainage was applied on 2cases of supra tentorial hematoma.
[ترجمه گوگل]MethodsCranial حفاری زهکشی تخلیه هماتوم در 2 مورد هماتوم supra tentorial اعمال شد [ترجمه ترگمان]روش های حفاری drainage تخلیه hematoma در ۲ مورد ذکر شده در supra tentorial بکار گرفته شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. Maximal thecal sac compression due to hematoma occurred at an adjacent, nondecompressed level in 28% of patients.
[ترجمه گوگل]حداکثر فشردهسازی کیسههای موضعی ناشی از هماتوم در سطح مجاور و غیر فشرده در 28 درصد بیماران رخ داد [ترجمه ترگمان]فشرده سازی کیسه صفرا به علت hematoma در سطح مجاور و nondecompressed در ۲۸ % از بیماران رخ داده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. Method Drill hematoma puncture blotting and craniamphitom hematoma clear operation were applied.
[ترجمه گوگل]MethodDill هماتوم پانکچر بلات و craniamphitom عمل هماتوم شفاف استفاده شد [ترجمه ترگمان]روش دریل کردن hematoma puncture blotting و craniamphitom hematoma عملیات پاک سازی اعمال شده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. Objective To evaluate curative effect of intracisternal hematoma by infusing urokinase through lumbar puncture.
[ترجمه گوگل]هدف: بررسی اثر درمانی هماتوم داخل سیسترنال با تزریق اوروکیناز از طریق پونکسیون کمری [ترجمه ترگمان]هدف ارزیابی اثر درمانی of hematoma با القا urokinase از طریق کمری کمری [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Result Subcapsular hematoma were found in 8 cases, 2 of which with uncoplete renal laceration, renal hematoma in 1 case and perirenal hematoma in 2 cases.
[ترجمه گوگل]نتیجه هماتوم ساب کپسولی در 8 مورد مشاهده شد که 2 مورد با پارگی ناقص کلیه، هماتوم کلیه در 1 مورد و هماتوم پریرنال در 2 مورد مشاهده شد [ترجمه ترگمان]نتیجه Subcapsular hematoma در ۸ پرونده یافت شد که ۲ مورد آن با uncoplete کلیه، hematoma کلیه در ۱ مورد و perirenal hematoma در ۲ مورد مشاهده شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. Results Traumatic orbital hematoma resulted in vision decrease, orbital pressure increase, proptosis, diplopia and injuries of ocular motor nerve.
[ترجمه گوگل]نتایج هماتوم اربیتال تروماتیک منجر به کاهش بینایی، افزایش فشار مداری، پروپتوز، دوبینی و آسیب عصب حرکتی چشم شد [ترجمه ترگمان]نتایج آنالیز اوربیتال می توانند منجر به کاهش بینایی، افزایش فشار اوربیتال، proptosis، diplopia و آسیب های عصب حرکتی چشمی شوند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Conclusion: Greatly increased the use of chymotrypsin hematoma absorption rate, shortening the time residual hematoma in the brain, reducing hospital costs and hospital stay.
[ترجمه گوگل]نتیجهگیری: میزان جذب هماتوم کیموتریپسین، کاهش زمان هماتوم باقیمانده در مغز، کاهش هزینههای بیمارستانی و بستری در بیمارستان بسیار افزایش یافت [ترجمه ترگمان]نتیجه گیری: به احتمال زیاد استفاده از نرخ جذب chymotrypsin hematoma را افزایش داده، زمان باقی مانده در مغز را کوتاه کرده، هزینه های بیمارستان و اقامت بیمارستان را کاهش می دهد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. If a retrobulbar hematoma is associated with visual loss or increased IOP, immediate surgical decompression is indicated.
[ترجمه گوگل]اگر هماتوم رتروبولبار با از دست دادن بینایی یا افزایش IOP همراه باشد، رفع فشار فوری جراحی نشان داده می شود [ترجمه ترگمان]اگر a retrobulbar با فقدان بینایی مرتبط باشد یا افزایش یابد، فشار سریع عمل جراحی نشان داده می شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. Materials and Methods: CT scan cheeked epidural hematoma and subdural hematoma in cases.
[ترجمه گوگل]مواد و روش ها: سی تی اسکن هماتوم اپیدورال گونه و هماتوم ساب دورال در موارد [ترجمه ترگمان]مواد و روش ها: سی تی اسکن با غده های اپیدورال و hematoma زیر سخت شامه در پرونده ها [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Traumatic spinal subdural hematoma is a rare entity.
[ترجمه گوگل]هماتوم ساب دورال تروماتیک نخاعی یک موجود نادر است [ترجمه ترگمان]نخاع یک نهاد نادر است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. CSMT - induced cervicothoracic epidural hematoma, such as the one we describe here, is an extremely rare event.
[ترجمه گوگل]CSMT - هماتوم اپیدورال سرویکوتوراسیک القا شده، مانند آنچه در اینجا توضیح می دهیم، یک رویداد بسیار نادر است [ترجمه ترگمان]CSMT hematoma cervicothoracic induced مانند همانی که ما در اینجا توصیف می کنیم یک رویداد بسیار نادر است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Acute rejection, chronic rejection, perirenal hematoma and anastomotic stenosis of the ureter-bladder are important complications.
[ترجمه گوگل]رد حاد، رد مزمن، هماتوم پری کلیه و تنگی آناستوموز حالب- مثانه از عوارض مهم هستند [ترجمه ترگمان]عدم پذیرش حاد، عدم پذیرش مزمن، perirenal hematoma و anastomotic stenosis از مثانه دارای عوارض مهمی هستند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Relapse hematoma was treated via the clearance of homolateral hematoma by craniotomy with bone flap.
[ترجمه گوگل]هماتوم عود از طریق کلیرانس هماتوم همولترال با کرانیوتومی با فلپ استخوانی درمان شد [ترجمه ترگمان]hematoma ابزار برگشتی از طریق clearance غده homolateral با craniotomy استخوان بوسیله craniotomy با استخوان bone درمان شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
انگلیسی به انگلیسی
• localized accumulation of blood in the body, swelling due to an accumulation of blood (also haematoma)
پیشنهاد کاربران
خون مردگی، تجمع خون بعد از ضربه تفاوتش با bruise، این هستش که bruise یه کبودی ساده است ولی hematoma یکم جدی تر و شدید تره
Etymology of "Hematoma": 1. Greek Root 1: "haima" ( αἷμα ) - Meaning: "blood" - Seen in words like: - Hemoglobin ( blood protein ) - Hemorrhage ( excessive bleeding ) - Anemia ( lack of blood ) ... [مشاهده متن کامل]
2. Greek Root 2: " - oma" ( - ωμα ) - Meaning: "swelling" or "mass" ( often used for tumors or fluid collections ) - Seen in words like: - Lipoma ( fatty mass ) - Melanoma ( pigmented tumor ) Literal Meaning: "Hematoma" = "Blood swelling" ( a localized collection of blood outside vessels, usually due to injury ) . Related Words ( Same Roots ) : - Hemophilia ( haima philia = "love of blood, " referring to a bleeding disorder ) . - Hematology ( study of blood ) . - Hematemesis ( vomiting blood ) . deepseek
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید: 📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم hemo/hema 📌 این ریشه، معادل "blood" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "blood" مربوط هستند. ... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال: 🔘 hemoglobin: the protein in ‘blood’ that carries oxygen 🔘 hemophilia: a disorder where ‘blood’ does not clot properly 🔘 hemorrhage: excessive ‘blood’ loss 🔘 hematology: the study of ‘blood’ 🔘 hemocyte: a ‘blood’ cell 🔘 hematoma: a collection of clotted ‘blood’ under the skin 🔘 hemotherapy: medical treatment using ‘blood’ 🔘 hemangioma: a tumor made up of ‘blood’ vessels 🔘 hematic: relating to ‘blood’ 🔘 hemoptysis: coughing up ‘blood’
هِمَتُما - - - 🔸 **معادل فارسی:** هماتوم / خون مردگی / تجمع موضعی خون در بافت در زبان عمومی: خون جمع شده زیر پوست یا درون اندام پس از ضربه - - - 🔸 **تعریف ها:** ... [مشاهده متن کامل]
1. ** ( پزشکی ) :** تجمع غیرطبیعی خون در زیر پوست، درون عضله، یا در فضای میان بافتی، که معمولاً در اثر پارگی رگ های خونی به دلیل ضربه یا آسیب ایجاد می شود. مثال: The patient had multiple hematomas on her arms and legs. �بیمار چندین خون مردگی روی بازو و پاهایش داشت. � 2. ** ( عمومی ) :** لکه یا برآمدگی متورم و دردناک ناشی از خون جمع شده در یک نقطه. مثال: He developed a large hematoma after hitting his head. �بعد از ضربه به سرش، یک خون مردگی بزرگ ایجاد شد. � - - - 🔸 **مترادف ها:** bruise – blood clot – contusion – swelling ( no direct antonym in normal use – healthy tissue / normal circulation ) - - - 🔸 **نکته ی فرهنگی و اضافی:** در پزشکی قانونی و گزارش های بیمارستانی، وجود **hematomas** معمولاً نشانه ی **ضربه، آسیب فیزیکی، یا سوءرفتار بدنی** است. در زبان روزمره اما ممکن است با واژه ی ساده تر **bruise ( کبودی ) ** جایگزین شود، هرچند از نظر علمی **hematoma** عمیق تر و جدی تر از یک کبودی معمولی است.
hematoma ( علوم پایة پزشکی ) واژه مصوب: خون تود تعریف: تجمع موضعی خون، عموماً به شکل لخته، در اندام یا بافت