🔸 معادل فارسی:
کمک به رهبری کردن | در رهبری سهیم بودن | یاری دادن در هدایت | کمک کردن به پیشبرد | در هدایت شریک بودن | همکاری در رهبری | کمک به مدیریت کردن
🔸 مثال ها:
• She helped lead the company through its toughest year.
... [مشاهده متن کامل]
او به رهبری شرکت در سخت ترین سالش کمک کرد.
• He helped lead the negotiations that ended the strike.
او در رهبری مذاکراتی که به پایان اعتصاب انجامید، سهیم بود.
• Two generals helped lead the military campaign.
دو ژنرال در رهبری کارزار نظامی مشارکت داشتند.
• She helped lead the team to its first championship.
او به هدایت تیم به نخستین قهرمانی اش کمک کرد.
• Several officials helped lead the relief effort after the earthquake.
چندین مقام در رهبری تلاش های امدادی پس از زلزله سهیم بودند.
کمک به رهبری کردن | در رهبری سهیم بودن | یاری دادن در هدایت | کمک کردن به پیشبرد | در هدایت شریک بودن | همکاری در رهبری | کمک به مدیریت کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او به رهبری شرکت در سخت ترین سالش کمک کرد.
او در رهبری مذاکراتی که به پایان اعتصاب انجامید، سهیم بود.
دو ژنرال در رهبری کارزار نظامی مشارکت داشتند.
او به هدایت تیم به نخستین قهرمانی اش کمک کرد.
چندین مقام در رهبری تلاش های امدادی پس از زلزله سهیم بودند.