🔸 معادل فارسی:
• کمک کردن به پیشرفت / تسریع کردن
• یاری دادن در ادامه ی مسیر ( فیزیکی یا مجازی )
• حمایت کردن برای جلوگیری از توقف یا کندی
🔸 مثال ها:
The manager helped the project along by providing extra resources.
... [مشاهده متن کامل]
مدیر با تأمین منابع اضافی، به پیشرفت پروژه کمک کرد.
She helped her grandmother along the street.
او به مادربزرگش در طول خیابان کمک کرد ( تا راه برود ) .
A little encouragement can help along a shy student.
کمی تشویق می تواند به پیشرفت یک دانش آموز خجالتی کمک کند.
The new software helps along the data analysis process.
نرم افزار جدید به تسریع فرایند تحلیل داده ها کمک می کند.
• کمک کردن به پیشرفت / تسریع کردن
• یاری دادن در ادامه ی مسیر ( فیزیکی یا مجازی )
• حمایت کردن برای جلوگیری از توقف یا کندی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مدیر با تأمین منابع اضافی، به پیشرفت پروژه کمک کرد.
او به مادربزرگش در طول خیابان کمک کرد ( تا راه برود ) .
کمی تشویق می تواند به پیشرفت یک دانش آموز خجالتی کمک کند.
نرم افزار جدید به تسریع فرایند تحلیل داده ها کمک می کند.