🔸 معادل فارسی:
• دردسر بزرگ • مخمصه ی سخت • وضعیت دشوار و گیج کننده • گیر افتادن بد • آش شله قلمکار
🔸 مثال ها:
• We're in a hell of a pickle if the funding doesn't come through.
اگر بودجه نرسد، ما در دردسر بزرگی گیر می کنیم.
... [مشاهده متن کامل]
• He got himself into a hell of a pickle by lying to his boss.
او با دروغ گفتن به رئیسش، خودش را در مخمصه ی سختی انداخت.
• The company is in a hell of a pickle after the scandal.
شرکت پس از آن رسوایی در وضعیت دشوار و آشفته ای قرار گرفته است.
• دردسر بزرگ • مخمصه ی سخت • وضعیت دشوار و گیج کننده • گیر افتادن بد • آش شله قلمکار
🔸 مثال ها:
اگر بودجه نرسد، ما در دردسر بزرگی گیر می کنیم.
... [مشاهده متن کامل]
او با دروغ گفتن به رئیسش، خودش را در مخمصه ی سختی انداخت.
شرکت پس از آن رسوایی در وضعیت دشوار و آشفته ای قرار گرفته است.