هِجِمون
- - -
🔹 معادل فارسی
• قدرت برتر
• کشور مسلط
• نیروی هژمونیک
• رهبر غالب
- - -
## 🔹 مترادف ها
dominant power – ruling state – superpower – overlord – leading force
... [مشاهده متن کامل]
- - -
## 🔹 مثال ها
• Britain was the hegemon of the 19th century.
بریتانیا قدرت برتر قرن نوزدهم بود.
• The hegemon sets the rules of trade and diplomacy.
قدرت برتر قواعد تجارت و دیپلماسی را تعیین می کند.
• No hegemon lasts forever; power eventually shifts.
هیچ قدرت برتری جاودانه نیست؛ قدرت سرانجام جابه جا می شود.
- - -
🔹 معادل فارسی
• قدرت برتر
• کشور مسلط
• نیروی هژمونیک
• رهبر غالب
- - -
## 🔹 مترادف ها
... [مشاهده متن کامل]
- - -
## 🔹 مثال ها
بریتانیا قدرت برتر قرن نوزدهم بود.
قدرت برتر قواعد تجارت و دیپلماسی را تعیین می کند.
هیچ قدرت برتری جاودانه نیست؛ قدرت سرانجام جابه جا می شود.
قدرت، رهبر، هژمون
Could the United States lose out to another global hegemon, China?
آیا ایالات متحده به قدرت جهانی دیگر، چین، خواهد باخت؟
آیا ایالات متحده به قدرت جهانی دیگر، چین، خواهد باخت؟
نفوذ و تسلط سیاسی، اقتصادی یا نظامی یک دولت بر دیگران.
هژمون
رهبر مسلط