heavier handed

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی
• سخت گیرانه تر
• خشن تر
• دستِ سنگین تر
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( انتقادی – اصلی ) :** توصیف رویکرد یا سیاستی که بیش از حد سخت گیرانه یا خشن است.
- *مثال:* The government took a heavier‑handed approach to protests.
...
[مشاهده متن کامل]

دولت رویکرد سخت گیرانه تری نسبت به اعتراضات در پیش گرفت.
2. ** ( رسانه ای – کاربردی ) :** اشاره به اقداماتی که بیش از حد کنترل گر یا محدودکننده هستند.
- *مثال:* The manager’s heavier‑handed rules upset the staff.
قوانین سخت گیرانه تر مدیر کارکنان را ناراحت کرد.
3. ** ( عمومی – استعاری ) :** هر نوع رفتاری که با شدت و فشار بیش از حد اعمال شود.
- *مثال:* Parents sometimes become heavier‑handed with discipline.
والدین گاهی در انضباط سخت گیرانه تر می شوند.
- - -
## 🔸 مترادف ها
strict – harsh – severe – authoritarian – overbearing
- - -
## 🔸 مثال ها
• The police response grew heavier‑handed as the protests continued.
واکنش پلیس با ادامه اعتراضات سخت گیرانه تر شد.
• The teacher became heavier‑handed with discipline after repeated misbehavior.
معلم پس از تکرار بی انضباطی سخت گیرانه تر شد.
• The company’s heavier‑handed policies reduced employee morale.
سیاست های سخت گیرانه تر شرکت روحیه کارکنان را کاهش داد.