۱. سرحال تر / قوی تر ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی )
He looked much heartier after his long vacation in the mountains.
۲. مقوی تر / سیرکننده تر [در مورد غذا] ( صفت )
In cold weather, we usually prefer heartier meals like stews.
... [مشاهده متن کامل]
۳. مفصل تر / پر و پیمان تر [در مورد وعده غذایی] ( صفت )
We had a heartier breakfast than usual before the hike.
۴. پرشورتر / گرم تر [در مورد صدا یا رفتار] ( صفت )
His laugh was heartier than anyone else’s in the room.
۵. صمیمانه تر / قلبی تر ( صفت )
She gave her old friend a heartier welcome this time.
۶. تنومندتر / با بنیه تر ( صفت )
These crops are heartier and more resistant to pests.
۷. شاداب تر ( صفت )
The patient became heartier as the treatment progressed.
توضیح:
این کلمه شکل تفضیلی ( Comparative ) واژه "Hearty" است. این صفت برای توصیف ویژگی هایی به کار می رود که نشان دهنده فراوانیِ سلامت، قدرت، صمیمیت یا مواد مغذی است. وقتی برای انسان به کار می رود، به معنای فردی است که بنیه قوی دارد و بسیار سالم است؛ وقتی برای غذا به کار می رود، به معنای غذایی است که سنگین، مقوی و انرژی بخش است؛ و در مورد احساسات، به معنای چیزی است که با تمام وجود و صادقانه ابراز می شود.
کلمات و اصطلاحات مرتبط:
Robuster / Healthier / More vigorous / More substantial / Sturdier / More cordial / More energetic / Nourishing / Fulsome / Sounder / Lusher
۲. مقوی تر / سیرکننده تر [در مورد غذا] ( صفت )
... [مشاهده متن کامل]
۳. مفصل تر / پر و پیمان تر [در مورد وعده غذایی] ( صفت )
۴. پرشورتر / گرم تر [در مورد صدا یا رفتار] ( صفت )
۵. صمیمانه تر / قلبی تر ( صفت )
۶. تنومندتر / با بنیه تر ( صفت )
۷. شاداب تر ( صفت )
توضیح:
این کلمه شکل تفضیلی ( Comparative ) واژه "Hearty" است. این صفت برای توصیف ویژگی هایی به کار می رود که نشان دهنده فراوانیِ سلامت، قدرت، صمیمیت یا مواد مغذی است. وقتی برای انسان به کار می رود، به معنای فردی است که بنیه قوی دارد و بسیار سالم است؛ وقتی برای غذا به کار می رود، به معنای غذایی است که سنگین، مقوی و انرژی بخش است؛ و در مورد احساسات، به معنای چیزی است که با تمام وجود و صادقانه ابراز می شود.
کلمات و اصطلاحات مرتبط: