heartache

/ˈhɑːrˌtek//ˈhɑːteɪk/

معنی: سینه سوزی، غم، اندوه، سار، غصه، درد قلب
معانی دیگر: درد و الم، عذاب روحی، درددل، دردقلب، مج، غم، غصه، اندوه، سینه سوزی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: feelings of intense pain or grief; anguish.
متضاد: happiness
مشابه: anguish, grief, mourning

جمله های نمونه

1. Expectation is the root of all heartache.
[ترجمه ترگمان]ترکیبی از انتظار، ریشه تمام غم و اندوه است
[ترجمه گوگل]انتظارات ریشه همه دل درد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You've caused me nothing but heartache.
[ترجمه A.A] هیچی جز عذاب روحی برای من نداشته ای
|
[ترجمه ترگمان]تو باعث شدی هیچ چیز به جز اندوه
[ترجمه گوگل]شما چیزی جز دل درد به من نداده اید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Every adversity, every failure, every heartache carries with it the seed on an equal or greater benefit.
[ترجمه A.A] هرسختی ، هرشکستی ، هر غمی به همان اندازه یا بزرگتر همراه خود منفعت دارد
|
[ترجمه ترگمان]هر بدبختی، هر شکست و هر شکست، بذر را به سود برابر یا بیشتر باخود حمل می کند
[ترجمه گوگل]هر گونه ناسازگاری، هر شکستی، هر قلب، با آن بذر را به نفع برابر یا بیشتر می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The relationship caused her a great deal of heartache.
[ترجمه ترگمان]این رابطه او را خیلی ناراحت کرده بود
[ترجمه گوگل]این رابطه باعث شد که او احساس خستگی زیادی داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I got up with such a terrible heartache in the morning.
[ترجمه ترگمان]صبح خیلی ناراحت شدم
[ترجمه گوگل]من صبح با چنین دل درد وحشتناکی روبرو شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. But grandparents nationwide are turning grief and heartache into advocacy and action.
[ترجمه ترگمان]اما پدر بزرگ ها و مادربزرگ در سراسر کشور غم و اندوه را به دفاع و عمل تبدیل می کنند
[ترجمه گوگل]اما پدربزرگ و مادربزرگ در سراسر کشور دچار غم و اندوه و افسردگی در دفاع و عمل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The singles Heartache and Goodbye Stranger both reached the top 20, and countless magazines profiled their public and private lives.
[ترجمه ترگمان]تک singles و خداحافظ غریبه هر دو به ۲۰ قسمت برتر رسیده بودند و مجلات بی شماری برای زندگی خصوصی و خصوصی شان زندگی می کردند
[ترجمه گوگل]Singles Heartache و Goodbye Stranger هر دو به 20 نفر رسیدند و مجلات بی شماری نیز زندگی عمومی و خصوصی خود را به نمایش گذاشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Her life was filled with heartache and sorrow.
[ترجمه ترگمان]زندگی او سرشار از اندوه و اندوه بود
[ترجمه گوگل]زندگی او با دل درد و غم و اندوه پر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Shelley felt the familiar pang of heartache and lost love as their eyes met.
[ترجمه ترگمان]در همان حال، شلی احساس کرد که درد اندوه بار اندوه و عشق از دست رفته را در چشمان خود احساس می کند
[ترجمه گوگل]شلی احساس خستگی آشنا از دل درد و احساساتش را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The torment and heartache he suffers will be terrible.
[ترجمه ترگمان]عذاب و اندوه او وحشتناک خواهد شد
[ترجمه گوگل]عذاب و دل درد که رنج می برد بسیار وحشتناک خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The heartache would come later: the years I missed her every day.
[ترجمه ترگمان]غم و اندوه بعد از سال ها می شد و هر روز دلم برایش تنگ می شد
[ترجمه گوگل]بعد از آن احساس خستگی می شود: سال هایی که او هر روز از دست رفته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. It filed him with heartache and pity that he and Antonina had not blended better.
[ترجمه ترگمان]این کار او را از اندوه و اندوه پر کرده بود که او و Antonina به هم آمیخته بودند
[ترجمه گوگل]او با دل درد و دلشوره که او و آنتونینا بهتر از هم مخلوط نکردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The whole thing has taken four years of heartache and worry.
[ترجمه ترگمان]همه چیز چهار سال غم و غصه خورده است
[ترجمه گوگل]همه چیز چهار سال از درد و رنج و نگرانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Being unpopular at school can cause real heartache to children of any age.
[ترجمه ترگمان]منفور بودن در مدرسه می تواند باعث اندوه واقعی برای کودکان هر سنی شود
[ترجمه گوگل]در مدرسه غیرمعمول می تواند باعث ایجاد دل درد دلخواه کودکان در هر سنی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سینه سوزی (اسم)
anguish, heartache

غم (اسم)
distress, care, sorrow, rue, anxiety, heartache, grief, despondency, despondence

اندوه (اسم)
distress, dole, heartache, chagrin, grief, dolor, dolour, teen

سار (اسم)
distress, head, dole, heartache, grief, starling

غصه (اسم)
sorrow, rue, heartache, grief, woe, teen

درد قلب (اسم)
heartache

تخصصی

[بهداشت] غصه - درد قلب - سینه سوزی

به انگلیسی

• anguish, sorrow, distress
heartache is very great sadness and emotional suffering.

پیشنهاد کاربران

دلشکستگی
سوزش ودرد در قفسه سینه در اثر خونریزی یا ضربه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما