hear

/ˈhɪr//hɪə/

معنی: پذیرفتن، درک کردن، گوش کردن، استماع کردن، گوش دادن به، شنیدن، اطاعت کردن
معانی دیگر: شنودن، به گوش رسیدن، شنیده شدن، گوش فرا دادن، رسیدگی کردن، دادرسی کردن، نیوشیدن، (عامیانه) فهمیدن، مطلع شدن، آگاه شدن، حضور داشتن (و گوش کردن)، شنوا بودن، شنوایی (سامعه) داشتن، خبر داشتن، سعی کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hears, hearing, heard
(1) تعریف: to perceive with the ears.
متضاد: miss
مشابه: perceive, sense

- He heard the siren and pulled the car over to the curb.
[ترجمه Kakabk] او صدای اژیر را شنید و اتومبیل رو به طرف جلو کشید
|
[ترجمه ترگمان] صدای آژیر را شنید و اتومبیل را تا لبه پیاده رو کشید
[ترجمه گوگل] او صدای آژیر را شنید و ماشین را به طرف جلو کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I heard a dog barking in the middle of the night.
[ترجمه garpis] من صدای پارس سگی را در اواسط شب شنیدم
|
[ترجمه ترگمان] صدای پارس سگی را در نیمه های شب شنیدم
[ترجمه گوگل] من شنیده ام یک سگ در وسط شب بخیر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She suddenly heard the door bang shut.
[ترجمه ترگمان] ناگهان صدای بسته شدن در را شنید
[ترجمه گوگل] او ناگهان صدای زنگ درب را شنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I've never heard that aria sung so beautifully as it was sung last night.
[ترجمه ترگمان] تا حالا نشنیده بودم که آریا آن قدر زیبا آواز می خواند که دیشب آواز خوانده شد
[ترجمه گوگل] من هرگز شنیده ام که آریا به گونه ای زیبایی آواز خواند که شب گذشته آواز خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be informed about; learn.
مترادف: learn
مشابه: find out, receive, understand

- I heard that he married his high school sweetheart and never went to college.
[ترجمه مبین] من شنیده ام که او با دوست دختر دبیرستانیش از دواج کرده و هرگز به دانشگاه نرفته است
|
[ترجمه ترگمان] شنیدم که با عشق دوران دبیرستان ازدواج کرده و هیچ وقت به کالج نرفته
[ترجمه گوگل] من شنیده ام که ازدواج کرده ام با دوست دختر دبیرستانم و هرگز به کالج رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Did you hear the news about the earthquake?
[ترجمه ترگمان] اخبار راجع به زلزله رو شنیدی؟
[ترجمه گوگل] آیا خبر از زلزله را شنیدید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to listen to carefully.
مترادف: listen to
مشابه: heed

- He asks me things, but he never really hears what I have to say.
[ترجمه ندا] اوچیز های از من پرسید، ولی او هیچ وقت واقعا هرگز گوش نداد به چیزی های که من برای گفتن داشتم
|
[ترجمه ترگمان] او چیزهایی از من می پرسد، اما واقعا چیزی را که باید بگویم نمی شنود
[ترجمه گوگل] او چیزهای من را میپرسد، اما او واقعا هرگز چیزی را که من باید بشنوم، میشنود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to experience an event by perceiving it with your ears.

- Did you hear the President's speech last night?
[ترجمه ترگمان] دیشب سخنرانی رئیس جمهور رو شنیدی؟
[ترجمه گوگل] آیا شب گذشته سخنرانی رئیس جمهور را شنیدید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I hadn't heard that song in years.
[ترجمه ترگمان] سال ها بود که این آواز را نشنیده بودم
[ترجمه گوگل] من این آهنگ را در سالها ندیده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to give formal audience to, esp. in a court of law.
مشابه: adjudicate, consider, try

- The judge wouldn't hear our case.
[ترجمه ترگمان] قاضی پرونده ما رو نمیشنوه
[ترجمه گوگل] قاضی پرونده ما را نمی شنود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: hearer (n.)
(1) تعریف: to have the ability to perceive sound.

- His eyesight is still good, but he doesn't hear well these days.
[ترجمه ترگمان] بینایی او هنوز خوب است، اما این روزها خوب گوش نمی دهد
[ترجمه گوگل] چشم او هنوز هم خوب است، اما این روزها خوب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to receive information or greetings.
مشابه: learn, speak with, talk to

- Have you heard about the plan to cut down these trees?
[ترجمه ترگمان] تا حالا در مورد نقشه ای که این درخت ها رو قطع کردی چیزی شنیدی؟
[ترجمه گوگل] آیا شما در مورد طرح کاهش این درختان شنیده اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He heard from his sister yesterday.
[ترجمه ترگمان] دیروز از خواهرش خبر داشت
[ترجمه گوگل] او از خواهر او دیروز خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to listen with agreement or consent (usu. fol. by "of").
مترادف: agree to, consent to, stand for, tolerate
مشابه: approve, consider

- He would not hear of my paying the check for dinner.
[ترجمه ترگمان] از پرداخت پول من برای شام خبری نخواهد داشت
[ترجمه گوگل] او از پرداخت هزینه چک برای شام نمی شنود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. hear (from) the reed. . . .
بشنو از نی . . . .

2. hear my plea!
استدعای مرا برآورده کن !

3. hear the pipe's tale
بشنو از نی چون حکایت می کند

4. hear the word of god
به کلام خدا گوش فرا دهید.

5. hear from
1- (از طریق نامه یا تلفن و غیره) خبر داشتن از،در تماس بودن

6. hear out
تا آخر گوش دادن

7. hear tell
(محلی) خبردار شدن،خبر یافتن،آگاه شدن

8. i hear you
تو را درک می کنم (می فهمم).

9. now hear this!
حالا گوش بده !

10. please hear him out!
لطفا بگذارید حرفش را بزند!

11. please hear what i have to say!
لطفا به حرفهایم گوش بدهید!

12. to hear a case
به دعوی حقوقی رسیدگی کردن

13. to hear a child's lessons
به درس پس دادن شاگرد گوش کردن

14. to hear a concert
در کنسرتی حضور داشتن

15. to hear a story second hand
واقعه ای را از زبان دیگری (نه از خود شخص) شنیدن

16. to hear better, i plastered my ear to the door
گوشم را به در چسباندم که بهتر بشنوم.

17. to hear mass
در مراسم عشای ربانی شرکت کردن

18. to hear the call of a drum from afar . . . .
آواز دهل شنیدن از دور . . .

19. not hear of
اجازه ندادن،مسموع ندانستن،مورد بررسی قرار ندادن

20. to hear (something) through the grapevine
از طریق شایعه یا زمزمه ی این و آن درک کردن،کاشف به عمل آوردن،از طرق سری آگاه شدن

21. did i hear aright?
آیا راستی چنین است ؟ (درست شنیدم ؟)

22. did you hear the bell?
صدای زنگ را شنیدی ؟

23. he can't hear at all, poor fellow!
بیچاره اصلا نمی شنود!

24. he didn't hear me
او (صدای) مرا نشنید.

25. i always hear the latest rumors from him
همیشه آخرین شایعات را از او می شنوم.

26. i could hear his steps in the hallway
صدای پای او در راهرو به گوشم می رسید.

27. i could hear the burr of the fan in the next room
صدای ور ور پنکه را در اتاق مجاور می شنیدم.

28. i could hear the distant babble of women's voices
از دور صدای همهمه ی زن ها را می شنیدم.

29. i could hear the soldiers' heavy tread
می توانستم صدای گام های سنگین سربازان را بشنوم.

30. i could hear their cry of "god is great"
بانگ الله اکبر آنها را می شنیدم.

31. i could hear their laugh from the garden
صدای خنده ی آنها را در باغ می شنیدم.

32. we could hear the strains of church organ
آهنگ ارگ کلیسا را می شنیدیم.

33. we could hear their voices yet
هنوز هم می توانستیم صدای آنها را بشنویم.

34. don't let me hear another peep out of you!
وای به حالت اگر یکبار دیگر جیک بزنی !

35. i could not hear an inkling of her breathing
نمی توانستم کوچکترین صدایی از نفس کشیدن او را بشنوم.

36. i went to hear her speak
رفتم که نطق او را گوش کنم.

37. people flocked to hear him speak
مردم برای شنیدن سخنانش ازدحام کردند.

38. wherever did you hear that?
کجا آن حرف را شنیدی ؟

39. i was excited to hear the news of david's engagement
از شنیدن خبر نامزدی دیوید هیجان زده شدم.

40. i was relieved to hear the news
از شنیدن خبر خیالم راحت شد.

41. i was scandalized to hear that the old mosque was torn down
وقتی شنیدم که آن مسجد قدیمی را خراب کرده اند احساس انزجار کردم.

42. i was thrilled to hear the news
از شنیدن آن خبر ذوق کردم.

43. it surprised me to hear that she is getting married
از شنیدن اینکه دارد ازدواج می کند تعجب کردم.

44. l listened but couldn't hear him well
گوش فرا دادم ولی نتوانستم صدای او را خوب بشنوم.

45. now the court will hear your testimony
اکنون دادگاه شهادت شما را استماع خواهد کرد.

46. speak out, i can't hear you!
بلند حرف بزن،صدایت را نمی شنوم !

47. don't repeat anywhere what you hear here
آنچه را که اینجا می شنوی هیچ جا بازگو نکن.

48. i flinch every time i hear a dentist's drill
هروقت صدای مته ی دندان ساز را می شنوم به خود می لرزم.

49. in a cave you can hear the echo of your own voice
در غار می توانی پژواک صدای خود را بشنوی.

50. the whole school met to hear the speech
همه ی مدرسه برای استماع سخنرانی آمده بودند.

51. there was no time to hear questions from the floor
وقت برای شنیدن پرسش های حضار نبود.

52. write it, or else you'll hear from me
بنویس والا هر چه ببینی از چشم خودت دیده ای !

53. you mustn't pay; no, i won't hear of it!
شما نباید پول بدهید،نه اصلا نمی گذارم !

54. we always tune in to tehran radio to hear the news
ما همیشه برای شنیدن اخبار،رادیو تهران را می گیریم.

55. he is an old fogy who can't stand to hear modern music
او آدمی کهنه پرست است و تاب شنیدن موسیقی امروزی را ندارد.

56. he asked the students to close up in order to hear the guide better
از شاگردان خواست جلوتر بیایند تا حرف راهنما را بهتر بشنوند.

57. he inclined his head toward the speaker in order to hear better
او برای بهتر شنیدن سر خود را به سوی ناطق خم کرد.

مترادف ها

پذیرفتن (فعل)
vouchsafe, admit, accept, embrace, receive, allow, hear, matriculate, listen

درک کردن (فعل)
comprehend, hear, induct, appreciate, intuit, realize, apperceive, understand, perceive, apprehend, fathom, seize, discern, catch, follow, compass, savvy, cognize, interpret

گوش کردن (فعل)
hear, attend

استماع کردن (فعل)
hear, listen, hark, harken, hearken

گوش دادن به (فعل)
hear, harken, hearken

شنیدن (فعل)
hear, listen

اطاعت کردن (فعل)
hear, obey

تخصصی

[حقوق] رسیدگی کردن، استماع کردن، اجابت کردن، پذیرفتن، شنیدن

به انگلیسی

• perceive by the ear, perceive by listening
when you hear sounds, you are aware of them because they reach your ears.
when a judge or a court hears a case or hears evidence, they listen to it officially in order to make a decision about it.
if you hear from someone, you receive a letter or a telephone call from them.
if you hear some news or information, you learn it because someone tells it to you or it is mentioned on the radio or television.
`hear hear' is something people such as politicians say during a debate to show they agree with what the speaker is saying.
see also hearing.
if you won't hear of someone doing something, you refuse to let them do it.
if you have never heard of someone or something, you do not know anything about them, or you may not even know that they exist.
if you hear someone out, you listen to everything they have to say without interrupting them.

پیشنهاد کاربران

شنیدن غیر ارادی
وقتی اتفاقی و ناخودآگاه چیزی میشنوی و برای درکش تلاشی نمیکنی
گوش کردن
حس شنوایی
شنیدن
شنیدن. درک کردن از گوش. شنیدن هرنوع صدایی
شنیدن صدا، صدا را شنیدن
Ali and Reza are babies. They are crying. I can hear them right now. Maybe they are hungry.
علی و رضا بچن. اونا داره گریه میکنن. الان میتونم صدای اونا رو بشنوم. شاید گرسنشونه.
گوش دادن
خبر
گوش دادن . استماع کردن . شنیدن.
"استماع"
مربوط به دادگاه
بررسی کردن
شنیدن🈶
I heard someone laughing in the next room
صدای کسی را که در اتاق یغلی می خندید را شنیدم
listen to, catch, overhear
شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به. . .
چیزی به گوش کسی خوردن
Hear from:
اخبار گرفتن از
( به صحبتهای کسی ) گوش دادن
به تنهایی و در جمله امری
قبول کن
باخبر شدن
خبردار شدن - شنیدن خبر
[Bad Weather]
[Collocation]
hear rolling/​distant thunder
پذیرفتن، قبول داشتن

( CNN )
Iranian Foreign Minister Javad Zarif was heard criticizing the country's elite Islamic Revolutionary Guard Corps ( IRGC ) and the assassinated top general Qasem Soleimani in an audio tape leaked on Sunday across Iranian media
ظریف پذیرفت/قبول کرد انتقاد از سپاه و فرمانده ش رو که طی یک نوار صوتی ضبط شده درز پیدا کرده بود به رسانه ها
شفا دادن
گوش کردن، شنیدن
شنیدن📣
There is nothing but hearing the laughter of our handsome son
هیچ چیزی جز شنیدن خنده های نی نی پسر خوشگلمان نیست
فعل hear به معنای شنیدن
فعل hear به معنای دریافت کردن صداهای اطراف توسط گوش است. این فعل در این مفهوم به صورت استمراری استفاده نمی شود. مثلا:
she heard a noise outside ( او صدایی از بیرون شنید. )
فرق فعل listen و hear در این است که اولی به اختیار و خودآگاه انجام می گیرد ولی دومی هم در معنای خودآگاه و هم ناخودآگاه و بی اختیار است. مثلا وقتی درسی را گوش می دهیم یا موسیقی را گوش می دهیم از فعل listen استفاده می کنیم اما از فعل hear هم هنگام گوش دادن همراه با توجه کردن و هم هنگام بی اراده چیزی را شنیدن استفاده می کنیم. مثلا:
he could hear a dog barking ( او می توانست صدای پارس سگی را بشنود. )
you'll have to speak up; i can't hear you ( باید بلندتر صحبت کنی، صدایت را نمی شنوم. )
فعل hear در مفهوم خبری به گوش کسی رسیدن نیز هست. مثلا:
haven't you heard? she resigned ( خبردار نشدی؟ او استعفا داد. )
things are going well from what i hear ( تا آنجایی که من خبر دارم اوضاع خوب پیش می رود. )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما