health

/ˈhelθ//helθ/

معنی: بهبودی، مزاج، حال، سلامت، سلامتی، تندرستی
معانی دیگر: وضع مزاج، بنیه، بهداشت، بهبود، بهباش، سعادت، نیک باش، (هنگام میگساری) سلامتی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: one's general mental and physical condition.
مشابه: condition

- He was in poor health after a year spent in captivity.
[ترجمه ترگمان] او پس از یک سال سپری کردن در اسارت، در سلامت ضعیف بود
[ترجمه گوگل] پس از گذشت یک سال در اسارت، او در سالمندی ضعیف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: freedom from illness or dysfunction; soundness.
متضاد: disease, disorder, illness, infirmity, sickness
مشابه: condition

- He's lucky to have his health at his age.
[ترجمه علی] او خوش شانس است که در این سن سالم است.
|
[ترجمه ترگمان] شانس آورد که سلامتی خود را در سن و سال او داشته باشد
[ترجمه گوگل] او خوش شانس است تا سلامتی او را در سن خود داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She nursed him back to health.
[ترجمه نازی] او ( مونث ) ، او ( مذکر ) را پرستاری کرد تا به سلامتی برگردد
|
[ترجمه سهند بزونه] آن زن از آن مرد پرستاری کرد تا سلامت یافت
|
[ترجمه ترگمان] او به سلامت از او پرستاری می کرد
[ترجمه گوگل] او او را به سلامتی پرورش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the study of ways to maintain health.

- I've always been interested in health, so I decided to become a nutritionist.
[ترجمه ترگمان] من همیشه به سلامتی علاقه مند بودم، برای همین تصمیم گرفتم به متخصص تغذیه متخصص تغذیه تبدیل شوم
[ترجمه گوگل] من همیشه علاقه مند به سلامتی هستم، بنابراین تصمیم گرفتم به عنوان یک متخصص تغذیه تبدیل شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We learned about rabies in health yesterday.
[ترجمه ترگمان] دیروز در مورد هاری یاد گرفتیم
[ترجمه گوگل] دیروز در مورد سلامتی در مورد سلامتی یاد گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. health is a blessing that money cannot buy
سلامتی موهبتی است که با پول نمی توان خرید.

2. health is not to be arrived at only through money
سلامتی (چیزی است که) فقط با پول دست یافتنی نیست.

3. "is health better than money?" "of course! there is really no comparison!"
((آیا سلامتی از پول بهتر است ؟)) ((البته ! اصلا قابل مقایسه نیست !))

4. health foods
خوراک های سالم (کم چربی یا کم گوشت یا گیاهی)

5. health insurance
بیمه ی تندرستی

6. a health insurance scheme
برنامه ی بیمه ی سلامتی

7. broken health
سلامتی از دست رفته

8. dental health
بهداشت دندان ها

9. good health is more important than money
سلامتی از پول مهمتر است.

10. her health deteriorated to such an extent that she had to be hospitalized
سلامتی او به حدی تحلیل رفت که لازم شد او را در بیمارستان بستری کنند.

11. her health is declining
سلامتی او رو به کاستی است.

12. her health is degenerating
سلامتی او رو به وخامت است.

13. her health is in decline
سلامتی او رو به کاهش است.

14. her health is very good if you consider her age
با در نظر گرفتن سنش سلامتی او خیلی خوب است.

15. his health was impaired by too much smoking
سیگار کشیدن زیاد به تندرستی او آسیب رساند.

16. holistic health care
بهداشت همادین

17. is health essential to happiness?
آیا خوشبختی به سلامتی بسته است ؟

18. mental health
سلامت روان

19. mental health
تندرستی روانی،بهداشت روانی

20. round-the-clock health services
خدمات بهداشتی شبانه روزی

21. rude health
سلامتی کامل

22. uncertain health
سلامتی متزلزل

23. wall-to-wall health care
مراقبت های بهداشتی جامع

24. weak health
سلامتی کم

25. wretched health
سلامتی بسیار بد

26. a child health clinic
درمانگاه بهداشت کودک

27. a mental health institution
تیمارگاه بیماران روانی

28. aunt turan's health is fast deteriorating
سلامتی عمه توران به سرعت رو به وخامت است.

29. i rank health higher than money
من سلامتی را بالاتر از پول می دانم.

30. ministry of health
وزارت بهداشت

31. my grandfather's health was failing fast
سلامتی پدربزرگم به سرعت روبه زوال بود.

32. my mother's health deteriorated alarmingly
سلامتی مادرم به طور دلواپس کننده ای به خطر افتاد.

33. rest brings health
استراحت سلامتی می آورد.

34. spending on health care has been pared to the bone
بودجه ی مراقبت های بهداشتی را به بیشترین مقدار کاهش داده اند.

35. the patient's health is fluctuating
وضع سلامتی بیمار در حال تغییر است.

36. the patient's health is progressing
حال بیمار رو به بهبود است.

37. the public health program
برنامه ی بهداشت همگانی

38. drink somebody's health (or drink a health to somebody)
گساریدن،به سلامتی کسی نوشیدن

39. propose someone's health
به سلامتی کسی نوشیدن

40. alcohol endangered his health
الکل سلامتی او را به مخاطره انداخت.

41. bad for one's health
مضر برای سلامتی

42. debauchery undermined his health
عشرت طلبی به سلامتی او صدمه زد.

43. how is your health today?
امروز مزاج شریف چطور است ؟

44. smoking harms one's health
سیگار کشیدن به سلامتی آسیب می رساند.

45. the laws of health
قوانین بهداشت

46. to enjoy good health
از تندرستی برخوردار بودن

47. to improve one's health by exercise
از راه ورزش بر تندرستی خود افزودن

48. to recoup one's health
سلامتی خود را دوباره به دست آوردن

49. to repair one's health
سلامتی خود را بازیافتن

50. clean bill of health
1- پروانه ی نبودن بیماری مسری 2- (عامیانه) گزارش موافق،سابقه ی خوب،برائت

51. cigarets can injure your health
سیگار می تواند به تندرستی شما صدمه بزند.

52. he is in bad health
وضع مزاجی او خوب نیست.

53. i prayed for the health of my mother
برای سلامتی مادرم دعا کردم.

54. immoderate drinking ruined his health
زیاده روی در میخوارگی سلامتی او را تباه کرد.

55. in the plenitude of health
در کمال سلامتی

56. it cost him his health
به قیمت سلامتی اش تمام شد

57. money can't buy good health
پول سلامتی نمی آورد (نمی خرد).

58. she feared for the health of her children
او نگران سلامتی بچه هایش بود.

59. she soon recovered her health
به زودی سلامتی خود را بازیافت.

60. she was blooming with health
او در اوج سلامتی بود.

61. swedish people enjoy cradle-to-grave health insurance and free education
مردم سوئد در تمام عمر از بیمه ی سلامتی و آموزش مجانی بهره مندند.

62. the enjoyment of good health
برخورداری از سلامتی

63. the sacrifice of one's health for money
فدا کردن سلامتی شخص برای پول

64. the state of my health
وضع سلامتی من

65. to be in poor health
از سلامتی برخوردار نبودن

66. to value one's good health
قدر سلامتی خود را دانستن

67. to wish someone good health
برای کسی سلامتی آرزو کردن

68. ali was anxious about the health of his son
علی نگران سلامتی پسرش بود.

69. cigaret smoking is a serious health hazard
سیگار کشیدن برای سلامتی خطری جدی است.

70. don't take liberties with your health
در حفظ سلامتی خود بی محابا نباش !

مترادف ها

بهبودی (اسم)
recovery, betterment, amelioration, recuperation, health

مزاج (اسم)
disposition, temper, temperament, health, mood, blood, condition of health, posture, kidney, organism

حال (اسم)
circumstance, situation, status, pep, condition, self, fettle, health, state, mood

سلامت (اسم)
peace, security, health, safety

سلامتی (اسم)
peace, security, health

تندرستی (اسم)
health, well-being

تخصصی

[فوتبال] تندرست-سلامت
[بهداشت] سلامت - بهداشت - تندرستی

به انگلیسی

• freedom from disease; well-being (physical or mental)
your health is the condition of your body.
health is a state in which you are fit and well.
when you drink to someone's health or drink their health, you drink as a sign of wishing them health and happiness.
the health of an organization or system is the success that it has and the fact that it is working well.

پیشنهاد کاربران

سلامتی
بهداری
در کشور های خارجیhealth یک کتاب است که در مورد سلامتی انسان است
the conditions of your body

the conditions of your body

خوب بودن از نظر سلامتی
داشتن سلامتی. سلامت بودن
In excellent health = در کمال سلامتی
سلامتی …… سالم
سلامتی

the general condition of your body and how healthy you are
صحت، درستی، سلامت، سلامتی
در سلامت بود در ارتباط با بدن
سلامتی، سلامت
این واژه به معنی سلامتی است.
به معنی سلامتی هست و در زبان انگلیسی به زنگ تندرستی در مدارس خارجه نیز health می گویند.
The conditions of your body ( کتاب supplementary )
یعنی شرایط بدن شما
سلامتی ، تندرستی ، وضعیت جسمانی 🚌
she is 85 and still in very good health
اون 85 سال داره و هنوز وضعیت جسمانی خیلی خوبی داره
تجربی 89 ، زبان 87
بهداشت
تندرستی
سلامت یا سلامتی یا بهبودی
سلامت
The conditions of your body
برای کتاب supplementary REACH4
The condition of your body
این کلمه به معنای سلامتی یا سلامت است
Reach 4
به معنای تندرستی هم می تواند باشد
health ( علوم سلامت )
واژه مصوب: سلامت
تعریف: برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحتی
IDIOM

Health is better than wealth
سلامتی بهتر از توانگری است
سلامت !
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما