🔸 معادل فارسی:
• فروپاشی جسمی / سقوط سلامتی
• به هم ریختگی سلامت / وخامت شدید جسمی
• سقوط ناگهانی سلامتی / بحران جسمی
• از کار افتادگی جسمی / فروپاشی سلامت
🔸 مثال ها:
The marathon runner pushed through the pain, but days later suffered a total health crash.
... [مشاهده متن کامل]
دونده ی ماراتن با وجود درد ادامه داد، اما چند روز بعد دچار فروپاشی کامل جسمی شد.
• After months of stress, he suffered a complete health crash.
پس از ماه ها استرس، او دچار فروپاشی کامل جسمی شد.
• The grueling schedule led to a health crash.
آن برنامه ی طاقت فرسا به فروپاشی جسمی منجر شد.
• فروپاشی جسمی / سقوط سلامتی
• به هم ریختگی سلامت / وخامت شدید جسمی
• سقوط ناگهانی سلامتی / بحران جسمی
• از کار افتادگی جسمی / فروپاشی سلامت
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
دونده ی ماراتن با وجود درد ادامه داد، اما چند روز بعد دچار فروپاشی کامل جسمی شد.
پس از ماه ها استرس، او دچار فروپاشی کامل جسمی شد.
آن برنامه ی طاقت فرسا به فروپاشی جسمی منجر شد.