headless

/ˈhedləs//ˈhedləs/

معنی: بی سر
معانی دیگر: سر بریده، بی رئیس، بی سرور، بی مدیر، بی سرپرست

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: headlessness (n.)
(1) تعریف: being without a head or having been beheaded.

- a headless organism
[ترجمه گوگل] یک موجود بی سر
[ترجمه ترگمان] یک موجود زنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a headless doll
[ترجمه گوگل] عروسک بی سر
[ترجمه ترگمان] یک عروسک بی سر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: being without a leader.

- a headless state
[ترجمه گوگل] یک کشور بی سر
[ترجمه ترگمان] یک حالت بی سر و صدا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. headless horseriders and phantom dogs and haunted houses
اسب سواران بی سر و سگ های تاردیس و خانه های جن زده

2. a headless body
جسد بی سر

3. The headless torso of a man was found in some bushes.
[ترجمه گوگل]تنه بی سر مردی در چند بوته پیدا شد
[ترجمه ترگمان]پیکر بی سر یک مرد در میان بوته ها پیدا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A headless rider haunts the country lanes.
[ترجمه گوگل]یک سوار بی سر در خطوط روستایی تعقیب می کند
[ترجمه ترگمان]یک سوارکار بدون سر در مسیرهای کشور پرسه می زند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. According to tradition, a headless ghost walks through the corridors of the house at night.
[ترجمه گوگل]طبق سنت، شبح یک روح بی سر از راهروهای خانه عبور می کند
[ترجمه ترگمان]طبق سنت، یک روح بی سر در راهروها قدم می زند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We were all running around like headless chickens .
[ترجمه گوگل]ما همگی مثل جوجه های بی سر می دویدیم
[ترجمه ترگمان] همه ما مثل مرغ بی سر و صدا در حال فرار بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She continued to twitch like a headless chicken long after she was dead. 001
[ترجمه گوگل]مدتها بعد از مرگش مثل مرغ بی سر به تکان خوردن ادامه داد 001
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه مرده بود مثل یک مرغ سر تکان داد ۰۰۱
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Weeks later, Moura's headless body surfaced.
[ترجمه گوگل]چند هفته بعد، جسد بی سر مورا ظاهر شد
[ترجمه ترگمان]چند هفته بعد، جسد بی سرو کله اش پیدا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Then he released the headless cockerel.
[ترجمه گوگل]سپس خروس بی سر را رها کرد
[ترجمه ترگمان]و خروس headless را آزاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Then his headless body fell and lay there, motionless, next to Wolfe's.
[ترجمه گوگل]سپس بدن بی سر او افتاد و همان جا بی حرکت در کنار بدن ولف دراز کشید
[ترجمه ترگمان]سپس بدن بی سر بر زمین افتاد و بی حرکت و بی حرکت در کنار ولف قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Her decision has left Congress headless and embarrassed at having exposed its weakness.
[ترجمه گوگل]تصمیم او کنگره را بی سر و ته کرده و از افشای ضعف خود خجالت زده است
[ترجمه ترگمان]تصمیم او کنگره را بی سر و صدا رها کرده است و از اینکه ضعف خود را افشا کرده است ناراحت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. For a moment Geoffrey's poor twisted, now virtually headless, body remained standing.
[ترجمه گوگل]برای لحظه ای بدن بیچاره جفری پیچ خورده و تقریباً بدون سر، ایستاده ماند
[ترجمه ترگمان]برای لحظه ای کج و معوج، حالا عملا بی سر و صدا ایستاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Strandli was a headless chicken but went close once.
[ترجمه گوگل]استرندلی یک مرغ بی سر بود اما یک بار نزدیک شد
[ترجمه ترگمان]Strandli یک مرغ بی سر بود اما یک دفعه نزدیک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The search led to the discovery of a headless torso in the woods.
[ترجمه گوگل]جست و جو منجر به کشف یک تنه بدون سر در جنگل شد
[ترجمه ترگمان]این جستجو منجر به کشف پیکر بی سر و پا در جنگل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی سر (صفت)
acephalous, headless, topless

انگلیسی به انگلیسی

• having no head, without a head; decapitated; leaderless; foolish
a headless body has no head.

پیشنهاد کاربران

تو بحث کامپیوتر و مهندسی نرم افزار وقتی میگن یه چیز headless عه یعنی UI یا رابط کاربری گرافیکی ای نداره.
no head
بی کلّه
نترس
بی پروا
بدو هسته

بپرس