head count


شمارش مردم، سرشماری
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The firm now has a head count of around 70staff.
[ترجمه ترگمان]این شرکت اکنون در حدود ۷۰ کارمند دارد
[ترجمه گوگل]این شرکت در حال حاضر تعداد زیادی از 70 ایستف دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There is still no adequate head count of the revolutionary intelligentsia.
[ترجمه ترگمان] طبقه روشنفکر و طبقه روشنفکر هم هنوز مناسب نیست
[ترجمه گوگل]هنوز شمار زیادی از روشنفکران انقلابی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A head count of the congregation has obvious flaws.
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از اعضای کلیسا دارای نقص آشکاری هستند
[ترجمه گوگل]شمار سران جماعت نقص آشکار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Thirty men in all, by Grant's head count.
[ترجمه ترگمان]جناب گرانت گفت: سی نفر در همه جا هستند
[ترجمه گوگل]شمار سران گرانت 30 نفر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The importance of the head count element in the property poll tax is most clearly shown in the proposals for the discounts.
[ترجمه ترگمان]اهمیت عنصر حساب در مالیات سنجی دارایی به وضوح در پیشنهادها برای تخفیف نشان داده می شود
[ترجمه گوگل]اهمیت عناصر شمارش سر در مالیات نظرسنجی املاک بیشتر در پیشنهادات تخفیف به وضوح نشان داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The monitor did a head count.
[ترجمه ترگمان]مانیتور به حساب می آمد
[ترجمه گوگل]مانیتور شمارش سر را انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Draft out annual head count plan, communicate with operating departments, confirm annual head count plan.
[ترجمه ترگمان]پیش نویس طرح آمار سالیانه، ارتباط با دپارتمان های عملیات، تایید برنامه شمارش سالانه را تایید کنید
[ترجمه گوگل]پیش نویس برنامه ریزی سالانه سران، ارتباط برقرار کردن با ادارات عملیاتی، تایید برنامه ریزی سالانه سران
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. California illustrates the importance of accurate head count.
[ترجمه ترگمان]کالیفرنیا اهمیت شمارش دقیق راس را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]کالیفرنیا اهمیت شمارش سر دقیق را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The council tax will retain the most objectionable parts of the poll tax - the head count tax on the individual.
[ترجمه ترگمان]مالیات شوراها، مهم ترین بخش های مالیات سنجی را حفظ خواهد کرد - رئیس مالیات بر روی فرد
[ترجمه گوگل]مالیات بر شورای شهر بخش های اعتراضی ترین مالیات را حفظ خواهد کرد - مالیات بر حساب سرپرست فردی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. However, there was an exceptional cost of £ 1m due to the staff reduction programme which cut 160 from the head count.
[ترجمه ترگمان]با این حال، یک هزینه استثنایی ۱ میلیون پوند به دلیل برنامه کاهش پرسنل وجود داشت که ۱۶۰ نفر از کل شمار را کاهش داد
[ترجمه گوگل]با این حال، هزینه استثنایی از 1 میلیون پوند به دلیل برنامه کاهش کارکنان کاهش یافت که از 160 به 160 کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. In the end, however, Mosbacher decided to stick with the traditional head count.
[ترجمه ترگمان]با این حال، در پایان، Mosbacher تصمیم گرفت با حساب سنتی خود دست و پنجه نرم کند
[ترجمه گوگل]در نهایت، Mosbacher تصمیم گرفت که با شمارش سنتی سقوط کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. As a Senate vote on the balanced-budget amendment draws closer, so too does the head count.
[ترجمه ترگمان]همانطور که یک رای مجلس سنا در مورد اصلاح بودجه متوازن نیز نزدیک تر می شود، رئیس بانک نیز به همین ترتیب است
[ترجمه گوگل]به عنوان یک رأی مجلس سنا در مورد اصلاح بودجه متوازن، نزدیکتر می شود، بنابراین شمارش سر نیز زیاد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. However, Mr Nasser concedes it has been only recently that he has made real progress in reducing his head count.
[ترجمه ترگمان]با این حال، آقای ناصر تصدیق می کند که همین اواخر بوده است که او پیشرفت واقعی در کاهش شمار خود داشته است
[ترجمه گوگل]با این حال، آقای ناصر بر این باور است که اخیرا او پیشرفت واقعی در کاهش تعداد سران خود داشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Your department may be under pressure to get its head count down even further.
[ترجمه ترگمان]ممکن است اداره شما تحت فشار باشد تا سر خود را بیشتر از این پایین بیاورد
[ترجمه گوگل]اداره شما ممکن است تحت فشار قرار بگیرد تا سر خود را حتی بیشتر کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The teachers did a headcount to check that none of the kids were missing.
[ترجمه ترگمان]معلم ها یک سرشماری کردند تا چک کنند که هیچ کدام از بچه ها ناپدید نشده اند
[ترجمه گوگل]معلمان یک حساب کاربری برای بررسی اینکه هیچ کدام از بچه ها از دست رفته نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. But even the comparatively simple task of head-counting is fraught with difficulties.
[ترجمه ترگمان]اما حتی کار نسبتا ساده of پر از مشکلات است
[ترجمه گوگل]اما حتی وظیفه نسبتا آسان شمارش سریع با مشکلات مواجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. What's the latest headcount?
[ترجمه ترگمان]آخرین headcount چیه؟
[ترجمه گوگل]آخرین حساب کاربری شما چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Total headcount declined from approximately 200 to approximately 100 between September 30 and December 3 excluding the effect of acquisitions.
[ترجمه ترگمان]کل سرشماری از حدود ۲۰۰ تا ۱۰۰ نفر بین ۳۰ سپتامبر تا ۳ دسامبر به استثنای اثر مالکیت کاهش یافته است
[ترجمه گوگل]تعداد کل سربازان بین 30 سپتامبر و 3 دسامبر از حدود 200 تا نزدیک به 100 کاهش یافته است به استثنای تأثیرات خرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Since March 1989 and prior to the takeover late last year, Hawker reduced its head-count dramatically.
[ترجمه ترگمان]از ماه مارس ۱۹۸۹ و قبل از واگذاری اواخر سال گذشته، هاوکر به شدت head را کاهش داد
[ترجمه گوگل]از مارس 1989 و قبل از پذیرش در اواخر سال گذشته، هاوک سرشماری خود را به طور چشمگیری کاهش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Assist HR manager preparing the annual headcount budget, manpower statistic and analysis.
[ترجمه ترگمان]کمک به مدیر منابع انسانی که بودجه سرشماری سالیانه، آمار و آمار نیروی انسانی را آماده می کند
[ترجمه گوگل]کمک به مدیر منابع انسانی برای تهیه بودجه سالانه کارمندان، آمار و تجزیه و تحلیل نیروی انسانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Review and manage headcount according to production needs.
[ترجمه ترگمان]بررسی و مدیریت سرشماری براساس نیازهای تولید
[ترجمه گوگل]بررسی و مدیریت تعداد کارمندان با توجه به نیازهای تولید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Assists Branch Manager in recruiting strategy determination and headcount planning.
[ترجمه ترگمان]مدیر شعبه assists در استخدام تعیین استراتژی و برنامه ریزی سرشماری
[ترجمه گوگل]مدیر بخش در استخدام تعیین استراتژی و برنامه ریزی کارکنان کمک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Ensure that the contact centre headcount budget enables accessibility for customers, whilst effectively managing cost.
[ترجمه ترگمان]اطمینان حاصل کنید که بودجه مرکز تماس، قابلیت دسترسی به مشتریان را فراهم می کند، در حالی که مدیریت موثر هزینه را مدیریت می کند
[ترجمه گوگل]اطمینان حاصل کنید که بودجه سرشماره تماس با ما امکان دسترسی به مشتریان را فراهم می کند، در حالی که به طور موثر مدیریت هزینه ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. A manpower resources' plan summarised the personnel requirements by skill category and headcount, together with the required training programme.
[ترجمه ترگمان]یک برنامه منابع نیروی انسانی الزامات پرسنلی مورد نیاز گروه مهارتی و سرشماری را با برنامه آموزشی مورد نیاز خلاصه می کند
[ترجمه گوگل]طرح منابع نیروی انسانی، نیازهای پرسنلی را بر اساس رده مهارت و تعداد کارمندان، و همچنین برنامه آموزش مورد نیاز خلاصه کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Assists the Branch Manager in recruiting strategy determination and headcount planning.
[ترجمه ترگمان]assists مدیر شعبه در استخدام استراتژی تعیین استراتژی و برنامه ریزی سرشماری
[ترجمه گوگل]کمک به مدیر شعبه در استخدام تعیین استراتژی و برنامه ریزی کارکنان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Each office will be different, but across the region, we will need to reduce headcount.
[ترجمه ترگمان]هر دفتر متفاوت خواهد بود، اما در سرتاسر منطقه ما باید هزینه ها را کاهش دهیم
[ترجمه گوگل]هر دفتر متفاوت خواهد بود، اما در سراسر منطقه، ما باید تعداد کارمندان را کاهش دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Work with department manager to make manpower plan and control headcount.
[ترجمه ترگمان]کار با مدیر دپارتمان برای ایجاد برنامه نیروی انسانی و کنترل سرشماری
[ترجمه گوگل]با مدیر بخش کار کنید تا طرح نیروی انسانی و حسابرسی را کنترل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[صنعت] سرشماری

به انگلیسی

• if you do a head count, you count the number of people in a particular place.
count of people, count of the number of people present

پیشنهاد کاربران

تعداد افراد
جمعیت
سرشماری
آمار حضور غیاب ( در زندان، ارگانهای نظامی )
۱ - شمارش نفرات حاضر در یک محل یا شاغل در یک شرکت
۲ - تعداد نفرات حاضر

* head count یک اسم دو کلمه ای است ولی در سالهای اخیر شکل یک کلمه ای آن رواج پیدا کرده است. در موضوعات تجاری بیشتر یک کلمه ای نوشته میشود ( headcount )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما