having

جمله های نمونه

1. having a driver's licence is essential
داشتن گواهینامه ی رانندگی ضروری است.

2. having a few dollops of brandy
صرف مقدار کمی براندی

3. having a nice figure
خوش اندام (خوش هیکل)

4. having an exclusive jurisdiction
دارای قلمرو حقوقی یگانه

5. having cloven hooves
(در جانوران سم دار) دارای سم شکافدار

6. having equal standing with others
دارای موقعیت برابر با دیگران بودن

7. having fun seems to be her only purpose in life
ظاهرا یگانه هدف او در زندگی خوش گذرانی است.

8. having heard his criticism, i felt moved to say a few words
پس از شنیدن انتقادات اواحساس کردم که باید چند کلامی ایراد کنم.

9. having influencial parents is also very advantageous
داشتن والدین با نفوذ نیز بسیار کارساز است.

10. having to wait for a taxi is an inconvenience
منتظر تاکسی شدن مایه ی عذاب است.

11. not having a phone is inconvenient
نداشتن تلفن اسباب زحمت است.

12. questions having to do with the creation of the world puzzle most of us
پرسش های مربوط به آفرینش جهان اکثر ما را سرگشته می کنند.

13. excuse my having interrupted you
از این که حرف شما را قطع کردم ببخشید.

14. he denied having fathered the child and had to take a paternity test
او انکار کرد که آن کودک را پس انداخته است و مجبور شد به آزمون پزشکی پدری تن دربدهد.

15. he was having fun while his son languished in prison
او خوش بود درحالی که پسرش در زندان رنج می کشید.

16. homa resents having to live with her mother-in-law
هما خوش ندارد که با مادر شوهرش زندگی کند.

17. i am having the gang over for a party
گروهی (از همکاران) را به مهمانی دعوت کرده ام.

18. she is having her period and she doesn't want to swim
او قاعده است و نمی خواهد شنا کند.

19. the regulations having to do with the veil
مقررات وابسته به حجاب

20. they are having an argument
دارند جر و بحث می کنند.

21. we are having company tonight
امشب مهمان داریم.

22. we are having the party at my place
مهمانی را در منزل من برگزار می کنیم.

23. we are having trouble with our new neighbor
با همسایه ی جدید خود مشکل داریم.

24. the stigma of having a gambling father
ننگ داشتن یک پدر قمار باز

25. tonight, we are having guests for dinner
امشب برای شام مهمان داریم.

26. he preened himself on having succeeded in the exams
بخاطر موفقیت در امتحانات به خود می بالید.

27. he was arrested for having battered his wife
به خاطر مضروب کردن زنش توقیف شد.

28. he was arrested for having disobeyed his superior officer's orders
به خاطر سرپیچی از دستورات افسر مافوق خود بازداشت شد.

29. i apologize for not having recognized you at first
از اینکه ابتدا شما را بجا نیاوردم عذر می خواهم.

30. parents were felicitated for having good children
به والدین به خاطر داشتن فرزندان خوب تبریک گفته شد.

31. she owned up to having told a lie
او اعتراف کرد که دروغ گفته است.

32. socrates was accused of having corrupted the youth of athens
سقراط متهم بود که جوانان آتن را گمراه کرده است.

33. the children who were having a roll in the snow
بچه هایی که در برف غلت می زدند

34. the inconvenience of not having regular electricity
دردسر نداشتن برق بطور منظم

35. this year we are having a bumper crop of cucumbers
امسال محصول خیار خیلی عالی بوده است.

36. she reproached me for not having written to her
از اینکه به او نامه ننوشته ام به من گله کرد.

37. we asked their pardon for having made too much noise
از اینکه خیلی سرو صدا کرده بودیم از آنها پوزش خواستیم.

38. he was full of remorse for having slapped his own mother
از این که به مادر خودش سیلی زده بود غرق ندامت بود.

39. his hope of getting married and having children was no more than a mirage
امید زن گرفتن و بچه دار شدن او سرابی بیش نبود.

40. they gave him a reward for having saved a child
به خاطرنجات یک کودک به او جایزه دادند.

41. he has been sulking for hours about having failed the exam
او ساعت ها است که به خاطر رد شدن در امتحان خلقش توهم رفته است.

42. he was miffed at his wife for having lost the key
بخاطر گم کردن کلید از دست زنش پکر بود.

43. my father took me to task for having forgotten to lock the door
چون فراموش کرده بودم در را قفل کنم پدرم مرابه باد سرزنش گرفت.

44. the passenger ship had 500 cabins each having four bunk beds
کشتی مسافربری دارای پانصد کابین بود که هر یک چهار تختخواب تاشو داشت.

45. she was in a state of ambivalence about having children
او در مورد بچه دار شدن دارای دو احساس متضاد بود.

تخصصی

[ریاضیات] با در دست داشتن، که دارای

به انگلیسی

• possessing, owning

پیشنهاد کاربران

دارای
برخوردار از، بهره مند از، صاحب
برخورداری
دارا بودن
After و داشتن
مجبور کردن
پس از، بعد از
مانند: . . . Having obtained the disordered thicknesses for the entire system
پس از بدست آوردن ضخامت های دارای اختلال برای کل سیستم، . . . .
دعوت کردی .
بزرگ داشتی.
داشتن
البته معانی مختلفی میتونه پیدا کنه

I’m sorry, I am having a really bad day. I got turned down on my grant application to further study the effects of Eating coconuts. I kinda trashed my apartment. Somehow in all the excitement my gold fish got out. I think he ran away. So to cool off, I sat down to do some leisurely coconut fucker finger pointing and I find out that others are doing it. This has just been awful. I need some chicken nuggets or something.
دعوت کردن
پذیرایی، میزبانی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما