🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) به کسی فکر کردن، ذهنش با کسی بودن، مدام به یاد کسی بودن
• ( نگرانی ) نگران کسی بودن، دلواپس کسی بودن
• ( علاقه/عشق ) عاشق کسی بودن، دلباختهٔ کسی بودن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( نگرانی )
"The health of my elderly parents is heavy on my mind. "
سلامت والدین سالمندم ذهنم را مشغول کرده ( مدام بهشان فکر می کنم ) .
( عاطفی – مثبت )
"Every time I hear that song, I have you on my mind. "
هر بار این آهنگ را می شنوم، به تو فکر می کنم.
( وسواس/کینه )
"Why do you always have your ex‑boyfriend on your mind? Let him go. "
چرا همیشه به فکر دوست پسر سابقت هستی؟ رهایش کن.
( محاوره )
"Hey, I had you on my mind. Glad you called!"
هی، من به تو فکر می کردم. خوشحالم که زنگ زدی!
• ( اصلی ) به کسی فکر کردن، ذهنش با کسی بودن، مدام به یاد کسی بودن
• ( نگرانی ) نگران کسی بودن، دلواپس کسی بودن
• ( علاقه/عشق ) عاشق کسی بودن، دلباختهٔ کسی بودن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( نگرانی )
سلامت والدین سالمندم ذهنم را مشغول کرده ( مدام بهشان فکر می کنم ) .
( عاطفی – مثبت )
هر بار این آهنگ را می شنوم، به تو فکر می کنم.
( وسواس/کینه )
چرا همیشه به فکر دوست پسر سابقت هستی؟ رهایش کن.
( محاوره )
هی، من به تو فکر می کردم. خوشحالم که زنگ زدی!