🔸 معادل فارسی:
• نفوذ داشتن
• اعتبار داشتن
• صاحب نفوذ بودن
🔸 مثال ها:
( اجتماعی ) She has pull in high places – she can get things done.
او در جاهای بالا نفوذ دارد – می تواند کارها را پیش ببرد.
... [مشاهده متن کامل]
( کاری ) The CEO has pull with the major shareholders.
مدیرعامل در میان سهامداران عمده نفوذ دارد.
( سیاسی ) He has pull in political circles, so he can open doors for us.
او در محافل سیاسی نفوذ دارد، پس می تواند برای ما درها را باز کند.
( روزمره ) I don't have much pull around here anymore.
من دیگر این جاها نفوذ چندانی ندارم.
• نفوذ داشتن
• اعتبار داشتن
• صاحب نفوذ بودن
🔸 مثال ها:
( اجتماعی ) She has pull in high places – she can get things done.
او در جاهای بالا نفوذ دارد – می تواند کارها را پیش ببرد.
... [مشاهده متن کامل]
( کاری ) The CEO has pull with the major shareholders.
مدیرعامل در میان سهامداران عمده نفوذ دارد.
( سیاسی ) He has pull in political circles, so he can open doors for us.
او در محافل سیاسی نفوذ دارد، پس می تواند برای ما درها را باز کند.
( روزمره ) I don't have much pull around here anymore.
من دیگر این جاها نفوذ چندانی ندارم.