شناختن واقعیت و ماهیت کسی، داشتنِ شناخت کامل از کسی ( معمولاً برای اینکه نتوانی فریبش دهی ) ، رازِ کسی را دانستن، پی بردن به نیت کسی
مثال ها:
۱. Don't try to lie to him; he has your number.
... [مشاهده متن کامل]
سعی نکن به او دروغ بگویی؛ او تو را شناخته ( بازی تو را درآورده است ) .
۲. The police had his number and arrested him before he could escape.
پلیس رازش را فهمیده بود و قبل از فرار او را دستگیر کرد.
۳. She thinks she can fool me, but I have her number.
او فکر می کند می تواند مرا فریب دهد، اما من او را کاملاً شناخته ام.
مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
سعی نکن به او دروغ بگویی؛ او تو را شناخته ( بازی تو را درآورده است ) .
پلیس رازش را فهمیده بود و قبل از فرار او را دستگیر کرد.
او فکر می کند می تواند مرا فریب دهد، اما من او را کاملاً شناخته ام.