have one's hair on fire

پیشنهاد کاربران

🔸معادل فارسی: از شدت اضطراب به خود پیچیدن؛ دستپاچه و سراسیمه بودن؛ انگار موهای آدم آتش گرفته باشد!
🔸 مثال ها
The manager had his hair on fire when he learned that the system had crashed.
وقتی مدیر فهمید سیستم از کار افتاده است، به شدت دستپاچه شد.
...
[مشاهده متن کامل]

Everyone was running around with their hair on fire before the product launch.
پیش از رونمایی محصول، همه با اضطراب و سراسیمگی این طرف و آن طرف می دویدند.
You don't need to have your hair on fire over a minor delay.
لازم نیست به خاطر یک تاخیر جزئی این قدر دستپاچه و آشفته شوی.