have one's day in the sun

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• روز اوج خود را داشتن، به دوران شکوفایی رسیدن
• به موفقیت و توجهی که شایسته اش هست دست یافتن
• دوره افتخار و محبوبیت را تجربه کردن
• ( در مقابل ) زمان معروفیت و قدرت را گذراندن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• ( موفقیت شغلی )
"The veteran actor had been in supporting roles for decades before he finally had his day in the sun as a lead in a major film. "
بازیگر کهنه کار دهه ها در نقش های مکمل بود تا بالاخره روز اوجش را به عنوان نقش اول در یک فیلم بزرگ تجربه کرد.
• ( ورزشی )
"The underdog team had their day in the sun when they beat the champions. "
تیم دست کم گرفته شده روز افتخارشان را داشتند وقتی قهرمانان را شکست دادند.
• ( آرامش و خوشبختی – در بافت مثبت )
"After a stressful year, she took a vacation and had her day in the sun on a quiet beach. "
بعد از یک سال پر استرس، به تعطیلات رفت و روزهای خوشی را در یک ساحل آرام گذراند.
• ( طنزآمیز )
"Every manager thinks they're having their day in the sun, but the next quarter the numbers drop. "
هر مدیری فکر می کند دارد دوران اوجش را می گذراند، ولی سهم بعد آمار پایین می آید.
• ( در مقابل فراموشی )
"Many one - hit wonders had their day in the sun, then disappeared forever. "
خیلی از پدیده های تک آهنگ دوران اوجشان را داشتند، بعد برای همیشه ناپدید شدند.