have it bad

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• سخت گرفتار بودن ( در عشق یا علاقه )
• تا خرخره عاشق بودن
• حسابی گرفتار شدن
🔸 مثال ها:
( عشق ) Look at him writing poetry at 2 AM – he's got it bad.
نگاهش کن ۲ صبح داره شعر می نویسه – تا خرخره عاشق شده.
...
[مشاهده متن کامل]

( علاقه ) She has it bad for that new boy band – her room is covered in their posters.
اون سخت گرفتار اون گروه پسر جدید شده – اتاقش پر از پوستراشونه.
( مشکل ) When it comes to coffee addiction, I really have it bad.
وقتی بحث اعتیاد به قهوه می شه، من واقعاً سخت گرفتارم.
( طنز ) He has it bad for that car – he washes it every single day.
اون دیوونه اون ماشینه – هر روز می شوردش.

قرار داشتن در موقعیت و شرایط بد
He had it bad
او در شرایط بدی قرار داشت