have got to

شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: (present tense only) have to; must.

- I've got to leave here by six o'clock.
[ترجمه امیر علی گودرزی] ساعت شش باید اینجا را ترک کنم.
|
[ترجمه ترگمان] ساعت شش باید اینجا را ترک کنم
[ترجمه گوگل] باید شش ساعت به اینجا بروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

ارتباط محتوایی

بررسی کلمهعبارت ( phrase ) • : تعریف: ( present tense only ) have to; must. - I've got to leave here b ...
معنی have got to، مفهوم have got to، تعریف have got to، معرفی have got to، have got to چیست، have got to یعنی چی، have got to یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف h، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف h
کلمه بعدی: have had enough
اشتباه تایپی: اشرث لخف فخ
آوا: /هاو گت تو/
عکس have got to : در گوگل

پیشنهاد کاربران

باید
مجبور بودن به انجام کاری
I have got to run
. . من محبورم فرار کنم
بالاخره، مثال، i, ve got to learn how to cook it, آخرش فهمیدم چطوری اون رو درست کنم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما