have enough

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) :
• به اندازه داشتن
• سیر شدن ( از چیزی )
• طاقت تمام شدن ( از دست کسی )
• خسته شدن ( از یک وضعیت )
• کافی است، بس است
مثال:
Do you have enough money for the ticket?
...
[مشاهده متن کامل]

آیا برای بلیط پول کافی داری؟
I've had enough of your excuses!
از بهانه های تو سیر/کلافه شدم!
After years of working 60 - hour weeks, he finally had enough and retired.
بعد از سال ها کار ۶۰ ساعته در هفته، بالاخره طاقتش تمام شد و بازنشسته شد.
Enough is enough – stop being so lazy!
بس است دیگر/برای هفت پشتمون هم بسه – دست از تنبلی بردار!