فهمیدن، یاد گرفتن یا تسلط پیدا کردن به یک موضوع یا مهارت.
این عبارت معمولاً در موقعیت هایی استفاده می شود که فرد به خوبی چیزی را یاد گرفته و یا درک کرده است.
مثال ها؛
فهمیدن یک مفهوم:
"I finally have the concept of calculus down. "
... [مشاهده متن کامل]
( بالاخره توانستم مفهوم حساب دیفرانسیل و انتگرال را درک کنم. )
یادگیری یک مهارت:
"After practicing for weeks, I have the dance moves down. "
( بعد از تمرین برای چند هفته، حرکات رقص را یاد گرفتم. )
تسلط بر یک موضوع:
"Once you have the instructions down, it will be easy to assemble the furniture. "
( زمانی که دستورالعمل ها را به خوبی یاد بگیرید، جمع کردن مبلمان آسان خواهد بود. )
این عبارت معمولاً در موقعیت هایی استفاده می شود که فرد به خوبی چیزی را یاد گرفته و یا درک کرده است.
مثال ها؛
فهمیدن یک مفهوم:
... [مشاهده متن کامل]
( بالاخره توانستم مفهوم حساب دیفرانسیل و انتگرال را درک کنم. )
یادگیری یک مهارت:
( بعد از تمرین برای چند هفته، حرکات رقص را یاد گرفتم. )
تسلط بر یک موضوع:
( زمانی که دستورالعمل ها را به خوبی یاد بگیرید، جمع کردن مبلمان آسان خواهد بود. )
... [مشاهده متن کامل]
- - -
- - -
- - -
کار کردن با چیزی
what have you down with it?
باهاش چیکار کردی؟
باهاش چیکار کردی؟
مهارت داشتن در چیزی