🔸 معادل فارسی:
• نوبت داشتن، نوبت کسی شدن
• حالش بد شدن، سرگیجه گرفتن
• استعداد داشتن، علاقه داشتن
مثال؛
The children were eager to have a turn on the swing.
بچه ها بی صبرانه منتظر بودند تا نوبتشان برای تاب خوردن برسد.
... [مشاهده متن کامل]
She had a turn after hearing the bad news and had to sit down.
بعد از شنیدن خبر بد حالش بد شد و مجبور شد بشیند.
He has a turn for music and can play several instruments.
او استعداد موسیقی دارد و می تواند چندین ساز بزند.
• نوبت داشتن، نوبت کسی شدن
• حالش بد شدن، سرگیجه گرفتن
• استعداد داشتن، علاقه داشتن
مثال؛
بچه ها بی صبرانه منتظر بودند تا نوبتشان برای تاب خوردن برسد.
... [مشاهده متن کامل]
بعد از شنیدن خبر بد حالش بد شد و مجبور شد بشیند.
او استعداد موسیقی دارد و می تواند چندین ساز بزند.
در رمان جین ایر
She had a turn for traffic
او در داد و ستد استعداد داشت
او در داد و ستد استعداد داشت
نوبت داشتن
It is a common phrase used to invite someone to take a turn or try something. Example: "It's your turn to play the game. Have a turn and see if you can beat my high score
برای مدت کوتاهی به طور ناگهانی مریض شدن