🔸 معادل فارسی:
• ( وابستگی ) مصرف کردن ( مواد مخدر )
🔸 مثال ها:
• ( وابستگی ) He stole money to have his fix.
پول دزدید تا مواد بزند.
مثال:
The addict needed to have a fix every few hours.
معتاد باید هر چند ساعت یک بار دوز می زد.
• ( وابستگی ) مصرف کردن ( مواد مخدر )
🔸 مثال ها:
• ( وابستگی ) He stole money to have his fix.
پول دزدید تا مواد بزند.
مثال:
معتاد باید هر چند ساعت یک بار دوز می زد.