have a bit of a go

پیشنهاد کاربران

جر و بحث کردن، دعوا کردن یا برخورد تند داشتن با کسی

مثال؛
I heard John and his neighbor having a bit of a go over the fence this morning.
شنیدم که جان و همسایه اش این صبح از پشت دیوار با هم جر و بحث می کردند.
...
[مشاهده متن کامل]


The customer had a bit of a go at the waiter because the soup was cold.
مشتری به گارسون تاخته بود ( گلایه کرده بود ) چون سوپ سرد بود.

Don't have a bit of a go at me; I did exactly what you asked.
با من جر و بحث نکن ( سرم داد نزن ) ؛ من دقیقاً همان کاری را کردم که ازم خواسته بودی

تلاش کردن، آزمودن یا انجام دادن کاری.
این عبارت اغلب زمانی استفاده می شود که کسی می خواهد کاری را انجام دهد، حتی اگر مطمئن نباشد که موفق می شود یا نه. همچنین می تواند به معنای درگیر شدن با یک چالش یا فعالیت خاص باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

مثال؛
I've never tried surfing before, but I think I'll have a bit of a go at it this summer.
من قبلاً هرگز ساحل نرفته ام ( سرفینگ نکرده ام ) ، اما فکر می کنم امسال تابستان کمی تلاش کنم و آن را امتحان کنم.

This crossword puzzle looks difficult, but let's have a bit of a go and see if we can solve it.
این جدول کلمات متقاطع سخت به نظر می رسد، اما بیایید کمی روی آن کار کنیم و ببینیم آیا می توانیم آن را حل کنیم یا خیر.

Even though he was tired, he decided to have a bit of a go at fixing the leak himself.
با اینکه خسته بود، تصمیم گرفت کمی تلاش کند و نشتی را خودش تعمیر کند.