hatch

/ˈhæt͡ʃ//hæt͡ʃ/

معنی: درامد، روزنه، دریچه، نتیجه، نصفه در، جوجه گیر ی، خش، تخم گذاشتن، خط انداختن، هاشور زدن، روی تخم نشستن، تخم دادن، جوجه بیرون امدن، اندیشیدن، ایجاد کردن
معانی دیگر: (در مورد جانورانی که تخم می گذارند - معمولا با: off یا out) روی تخم خوابیدن و جوجه آوردن، از تخم درآوردن، سر از تخم درآوردن، درآمدن، کرچ شدن، کرک شدن (brood هم می گویند)، (اندیشه یا نقشه ی سری و غیره) تکوین کردن، هستی دادن، طرح ریختن، (باماشین) جوجه کشی کردن، جوجه های همزاد، جوجه کشی، جوجه آوری، سر از تخم درآوری، (در کف پیاده رو یا عرشه ی کشتی و غیره) دریچه، دربچه، درب خوابیده، (در و دهانه ای که از آن کشتی یا هواپیما و غیره را بار می کنند) مدخل، دهانه، دریچه ی بارگیری، (درهایی که به طور افقی دو نیم شده اند و هریک جداگانه باز و بسته می شود) نیمدر تحتانی، نیمه ی زیرین در، رجوع شود به: hatchway، (با خطوط موازی یا متقاطع) حک کردن، سایه انداختن، روی تخم نشستن مره، پختن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hatches, hatching, hatched
(1) تعریف: to bring forth or cause (a bird, fish, or other animal) to come forth from an egg.
مترادف: clutch
مشابه: brood, incubate

- The bird hatched her eggs in a nest in that tree.
[ترجمه گوگل] پرنده تخم هایش را در لانه ای در آن درخت بیرون آورد
[ترجمه ترگمان] پرنده تخم خود را در یک لانه در آن درخت از تخم بیرون آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to originate or produce.
مترادف: cook up, devise, originate, produce
مشابه: conceive, concoct, create, dream up, generate

- Together they hatched a brilliant plan.
[ترجمه اتی] انها با هم به یک ایده عالی دست پیدا کردند
|
[ترجمه گوگل] آنها با هم نقشه درخشانی را طراحی کردند
[ترجمه ترگمان] با هم یک نقشه عالی از تخم بیرون کشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to come forth from an egg.
مشابه: emerge, pip

- The ducklings all hatched the same afternoon.
[ترجمه گوگل] جوجه اردک ها همگی در همان بعدازظهر از تخم بیرون آمدند
[ترجمه ترگمان] جوجه مرغابی ها یک بعد از ظهر از تخم بیرون آمدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: hatchable (adj.), hatchability (n.), hatcher (n.)
(1) تعریف: the act or an instance of hatching.

(2) تعریف: the group of young hatched at one time.
مترادف: brood, clutch
مشابه: covey, nest

جمله های نمونه

1. hatch eggs
(جوجه و لیسه و غیره) از تخم درآمدن

2. to hatch a conspiracy
توطئه ای را طرح ریزی کردن

3. a small hatch through which food is sent from the kitchen to the dining room
دریچه ی کوچکی که از آن خوراک را از آشپزخانه به اتاق نهارخوری می فرستند

4. an escape hatch
دریچه ی خروج

5. these birds hatch once a year
این پرندگان سالی یکبار کرچ می شوند.

6. these eggs hatch into larva
این تخم ها تبدیل به لیسه می شوند.

7. an incubator can hatch hundreds of chickens
ماشین جوجه کشی می تواند صدها جوجه به عمل آورد.

8. he lifted the hatch that covered the well
او دریچه ای که روی چاه را پوشانده بود بلند کرد.

9. this time the hatch were all white
این بار جوجه های همزاد همه سفید بودند.

10. i watched the chickens hatch
من از تخم بیرون آمدن جوجه ها را تماشا کردم.

11. as soon as i opened the hatch a mouse popped out
تا دریچه را باز کردم یک موش بیرون پرید.

12. a crane lifts the cargo out of the ship's hatch
جرثقیل محموله را از دهانه ی بطن کشتی بیرون می آورد.

13. the suitcases are taken into the plane through a special hatch
چمدان ها را از طریق مدخل ویژه ای در هواپیما می گذارند.

14. The female must find a warm place to hatch her eggs.
[ترجمه گوگل]ماده باید مکانی گرم برای بیرون آوردن تخم های خود پیدا کند
[ترجمه ترگمان]زن باید یه جای گرم برای دریچه تخم هاش پیدا کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. After the egg has been fertilized, it will hatch in about six weeks.
[ترجمه گوگل]پس از لقاح تخمک، حدود شش هفته بعد از تخم بیرون می آید
[ترجمه ترگمان]بعد از این که تخم بارور شد، در حدود شش هفته از دریچه باز خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The eggs are about to hatch.
[ترجمه نورخدا خزایی] جوجه ها نزدیکه از تخم در بیان
|
[ترجمه گوگل]تخم ها در شرف بیرون آمدن هستند
[ترجمه ترگمان]تخم مرغ ها در شرف از بین رفتن هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. When the eggs hatch the larvae eat the living flesh of the host animal.
[ترجمه گوگل]هنگامی که تخم ها از تخم خارج می شوند، لاروها گوشت زنده حیوان میزبان را می خورند
[ترجمه ترگمان]وقتی که تخم مرغ ها، نوزادها گوشت زنده حیوان میزبان را می خورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. After fourteen days the eggs hatch.
[ترجمه darya] بعد از ۱۴ روز جوجه ها از تخم بیرون میان.
|
[ترجمه گوگل]پس از چهارده روز تخم ها از تخم خارج می شوند
[ترجمه ترگمان]بعد از چهارده روز دریچه تخم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

درامد (اسم)
admission, income, revenue, earnings, emolument, hatch

روزنه (اسم)
scuttle, hatch, aperture, orifice, window, hole, pore, outlet, clearance, loophole, peephole, peep, casement, slit, fossa, eyelet, foramen, ostium

دریچه (اسم)
scuttle, gate, hatch, valve, trap, window, porthole, choke, vent, wicket, lid, closure, slacker, hatchway, sallyport, trapdoor

نتیجه (اسم)
resolution, rest, growth, conclusion, success, effect, hatch, result, sequence, sequel, corollary, consequence, outcome, upshot, harvest, outgrowth, sequela

نصفه در (اسم)
hatch

جوجه گیر ی (اسم)
hatch

خش (اسم)
hatch, strap, strip, garbage, stripe, notch, hack, flinders, good-mother, stria, mother-in-law

تخم گذاشتن (فعل)
hatch, flyblow, oviposit

خط انداختن (فعل)
groove, hatch, rut

هاشور زدن (فعل)
hatch

روی تخم نشستن (فعل)
hatch

تخم دادن (فعل)
hatch

جوجه بیرون امدن (فعل)
hatch

اندیشیدن (فعل)
hatch, think, contemplate, speculate, excogitate

ایجاد کردن (فعل)
make, cause, hatch, produce, beget, create, construct, develop, engender, put out

تخصصی

[عمران و معماری] سایه - هاشور - دربچه
[ریاضیات] هاشور، هاشور زدن

به انگلیسی

• brood of hatchlings; emergence from an egg; opening in a wall or floor, opening through which passengers or cargo may pass (especially in a ship); door covering such an opening, trapdoor
emerge from an egg; cause to come out of an egg; incubate; plan, produce, concoct; initiate; draw parallel lines to produce the effect of shading
when an egg hatches, or when a bird, insect, or other animal hatches an egg, the egg breaks open and a baby animal comes out.
to hatch a plot or scheme means to plan it.
a hatch is an opening in the deck of a ship, which is used by people for coming on deck or going below, or during loading and unloading cargo.
a hatch is also a small opening in a wall, especially between a kitchen and a dining room, which you can pass something such as food through.

پیشنهاد کاربران

روزنه
بیرون آمدن جوجه یا. . . . از توتوخمش
از تخم بیرون آمدن
از تخم در آمدن
for an egg : break ▪️
Hatch a plan
برنامه ریزی پنهانی کردن
- از تخم بیرون آمدن ( بیشتر برای جوجه های پرندگان یا خزندگان استفاده میشود )
- دریچه یا محفظ
کابین کوچک برای انتقال غذا از آشپزخانه رستوران برای سرو
Hatch a plan :
مخفیانه برنامه ریزی کردن
نقشه کشیدن
دامپزشکی و علوم دامی
جوجه در آوری ، تفریخ شدن، از تخم بیرون آمدن
دریچه ( نوعی در )

The hatch opens and closes like this
طرح ریزی کردن
از تخم سردرآوردن
Burry the hatches
آشتی کردن
Hatch به معنای بیرون آمدن پرندگان از تخمشون
و یا به معنای دریچه . یک فضای کوچولو ی باز
هست
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما