hash : ریز ریز کردن
hash out : موضوع مورد بحث را که پیچیده است به اجزا کوچک ریز کردن و ( بخش دوم فعل out به معنی نتیجه گیری و خروجی گرفتن ) به توافق رسیدن
hash out : موضوع مورد بحث را که پیچیده است به اجزا کوچک ریز کردن و ( بخش دوم فعل out به معنی نتیجه گیری و خروجی گرفتن ) به توافق رسیدن
🔸 معادل فارسی:
با بحث و مذاکره حل کردن | بحث و تبادل نظر کردن تا توافق | به توافق رسیدن از طریق گفتگو | حل و فصل کردن | سر و ته چیزی را هم آوردن | رفع اختلاف کردن | چانه زنی کردن تا نتیجه
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• The two sides met to hash out the details of the agreement.
دو طرف دیدار کردند تا جزئیات توافق را با بحث و مذاکره حل کنند.
• We need to hash out our differences before the deadline.
باید پیش از مهلت مقرر اختلافاتمان را حل و فصل کنیم.
• The committee spent hours hashing out the budget.
کمیته ساعت ها صرف بحث و تبادل نظر درباره ی بودجه کرد.
• They hashed out a compromise after long negotiations.
آن ها پس از مذاکرات طولانی به یک سازش رسیدند.
• Let's sit down and hash out the plan together.
بیایید بنشینیم و با هم نقشه را سر و تهش را هم بیاوریم.
با بحث و مذاکره حل کردن | بحث و تبادل نظر کردن تا توافق | به توافق رسیدن از طریق گفتگو | حل و فصل کردن | سر و ته چیزی را هم آوردن | رفع اختلاف کردن | چانه زنی کردن تا نتیجه
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
دو طرف دیدار کردند تا جزئیات توافق را با بحث و مذاکره حل کنند.
باید پیش از مهلت مقرر اختلافاتمان را حل و فصل کنیم.
کمیته ساعت ها صرف بحث و تبادل نظر درباره ی بودجه کرد.
آن ها پس از مذاکرات طولانی به یک سازش رسیدند.
بیایید بنشینیم و با هم نقشه را سر و تهش را هم بیاوریم.