کالوکیشن های رایج برای صفت harrowing ( فرساینده، دلخراش، هولناک )
ترکیب های اسمی:
A harrowing experience → یک تجربه فرساینده/دلخراش
A harrowing ordeal → یک مصیبت هولناک
A harrowing journey → سفری طاقت فرسا
... [مشاهده متن کامل]
A harrowing tale → داستانی دردناک
A harrowing account → روایتی هولناک
A harrowing escape → فراری پرکشش و خطرناک
A harrowing incident → حادثه ای دلخراش
A harrowing memory → خاطره ای آزاردهنده
A harrowing scene → صحنه ای دلخراش
A harrowing story → داستانی هولناک
A harrowing time → دوره ای بسیار سخت
ترکیب با قید:
Deeply harrowing → به شدت فرساینده
Truly harrowing → واقعاً دلخراش
Emotionally harrowing → از نظر عاطفی فرساینده
Particularly harrowing → به ویژه دردناک
Absolutely harrowing → کاملاً هولناک
افعال متداول:
Find something harrowing → چیزی را دلخراش یافتن
Describe something as harrowing → چیزی را به عنوان رویدادی هولناک توصیف کردن
Live through a harrowing experience → تجربه ای سخت را از سر گذراندن
Witness something harrowing → شاهد چیزی دلخراش بودن
Endure something harrowing → تحمل کردن چیزی طاقت فرسا
توضیح کلی:
واژه harrowing تقریباً همیشه برای توصیف تجربیات، داستان ها یا موقعیت هایی به کار می رود که از نظر عاطفی یا روانی بسیار آسیب زا، ترسناک، ناراحت کننده و خسته کننده هستند. این تجربیات اغلب حس اضطراب شدید، ترس یا ناراحتی عمیق را به فرد منتقل می کنند.
ترکیب های اسمی:
A harrowing experience → یک تجربه فرساینده/دلخراش
A harrowing ordeal → یک مصیبت هولناک
A harrowing journey → سفری طاقت فرسا
... [مشاهده متن کامل]
A harrowing tale → داستانی دردناک
A harrowing account → روایتی هولناک
A harrowing escape → فراری پرکشش و خطرناک
A harrowing incident → حادثه ای دلخراش
A harrowing memory → خاطره ای آزاردهنده
A harrowing scene → صحنه ای دلخراش
A harrowing story → داستانی هولناک
A harrowing time → دوره ای بسیار سخت
ترکیب با قید:
Deeply harrowing → به شدت فرساینده
Truly harrowing → واقعاً دلخراش
Emotionally harrowing → از نظر عاطفی فرساینده
Particularly harrowing → به ویژه دردناک
Absolutely harrowing → کاملاً هولناک
افعال متداول:
Find something harrowing → چیزی را دلخراش یافتن
Describe something as harrowing → چیزی را به عنوان رویدادی هولناک توصیف کردن
Live through a harrowing experience → تجربه ای سخت را از سر گذراندن
Witness something harrowing → شاهد چیزی دلخراش بودن
Endure something harrowing → تحمل کردن چیزی طاقت فرسا
توضیح کلی:
واژه harrowing تقریباً همیشه برای توصیف تجربیات، داستان ها یا موقعیت هایی به کار می رود که از نظر عاطفی یا روانی بسیار آسیب زا، ترسناک، ناراحت کننده و خسته کننده هستند. این تجربیات اغلب حس اضطراب شدید، ترس یا ناراحتی عمیق را به فرد منتقل می کنند.
✍️ "تجربه دلخراش" به یک رویداد یا وضعیتی اشاره دارد که بسیار ناراحت کننده، آسیب زننده یا دردناک است و اغلب تأثیر عاطفی ماندگاری بر فرد می گذارد.
... [مشاهده متن کامل]
✍️✍️ نماد رنج عاطفی عمیق است و می تواند به موقعیت های مختلفی، مانند از دست دادن، آسیب یا چالش های بزرگ زندگی، مرتبط باشد.
👈مترادف: Distressing experience, traumatic event, painful ordeal
👇مثال؛