harmonic

/harˈmɑːnɪk//hɑːˈmɒnɪk/

معنی: خوش اهنگ، همساز، هم اهنگ، موزون، هارمونیک
معانی دیگر: متوافق، همنوا، سازگار، همدل، هم آوا، همصدا، (ریاضی) همساز، توافقی، مثلثاتی، (برق) هارمونیک، بسامان، (موسیقی) وابسته به هارمونی (نه به ملودی)، آهنگین (در برابر: نوایی melodic)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: in music, related to harmony.

- The jazz pianist embedded the simple tune in a musical piece of great harmonic complexity.
[ترجمه ترگمان] نوازنده پیانوی جاز آهنگ ساده را در یک قطعه موسیقی با پیچیدگی هارمونیک عالی جای داد
[ترجمه گوگل] پیانیست جاز جسم ساده را در قطعه موسیقی پیچیدگی هارمونیک بزرگ جاسازی کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characterized by harmony.
متضاد: inharmonic

- This Russian choral music is beautifully harmonic.
[ترجمه ترگمان] این موسیقی کرال روسی به زیبایی هارمونیک است
[ترجمه گوگل] این موسیقی کور روسی به زیبایی هماهنگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: harmonically (adv.)
• : تعریف: an overtone.

جمله های نمونه

1. harmonic conjugate
مزدوج توافقی

2. harmonic current
جریان سینوسی (جریان بسامان)

3. harmonic distortion
اغتشاش هارمونیک (بسامان)

4. a harmonic call for reforms
درخواست همنوا برای اصلاحات

5. The same is true where harmonic colour is to be a prominent feature of the music.
[ترجمه ترگمان]همان چیزی که در آن رنگ هارمونیک می تواند یک ویژگی برجسته از موسیقی باشد، صادق است
[ترجمه گوگل]درست است که رنگ هارمونیک یکی از ویژگی های برجسته موسیقی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Miller solos are complex and radiant; his harmonic support for the group, magnificent.
[ترجمه ترگمان]تک solos میلر مجتمع و درخشان هستند؛ پشتیبانی هارمونیک او برای این گروه عالی است
[ترجمه گوگل]سول Miller پیچیده و تابشی است؛ حمایت هارمونیک خود را برای گروه، با شکوه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Harmonic distortion is usually expressed as a percentage.
[ترجمه ترگمان]اعوجاج هارمونیک معمولا به صورت درصد بیان می شود
[ترجمه گوگل]اعوجاج هارمونیک معمولا به صورت یک درصد بیان می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The following notes of the harmonic series are obtainable from a fundamental C. .
[ترجمه ترگمان]نکات زیر از سری هارمونیک از یک C بنیادی بدست می آیند
[ترجمه گوگل]یادداشت های زیر از سری هارمونیک از یک C اساسی قابل دستیابی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. When the two techniques are combined with harmonic progressions, the results can be fascinating.
[ترجمه ترگمان]زمانی که این دو تکنیک با progressions هارمونیک ترکیب می شوند، نتایج می تواند جذاب باشد
[ترجمه گوگل]هنگامی که دو تکنیک با پیشرفت های هارمونیک ترکیب می شوند، نتایج می توانند جذاب باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It is important to establish the harmonic character of our music from the beginning.
[ترجمه ترگمان]مهم است که شخصیت هارمونیک موسیقی خود را از ابتدا مشخص کنیم
[ترجمه گوگل]مهم این است که ابتدا شخصیت هارمونیک موسیقی ما را ایجاد کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. By setting them to different scales harmonic progressions which would be unplayable on a single harp are made possible.
[ترجمه ترگمان]با قرار دادن آن ها در مقیاس های مختلف، progressions هارمونیک می توانند روی یک چنگ واحد اندازه گیری شوند
[ترجمه گوگل]با تنظیم آنها به مقیاس های مختلف، پیشرفت های هارمونیکی که در یک تک نفره قابل پخش نیستند امکان پذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. In atonal music, the harmonic relationships may be very complex indeed, yet they are undoubtedly there.
[ترجمه ترگمان]در موسیقی atonal، روابط هارمونیک ممکن است بسیار پیچیده باشد، با این حال بدون شک آن ها در آنجا هستند
[ترجمه گوگل]در موسیقی اتونال، روابط هارمونیکی در واقع بسیار پیچیده است، اما بدون شک در آنجا وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The power produced drops off as the harmonic number increases, so to generate the higher harmonics requires much higher input intensity.
[ترجمه ترگمان]وقتی تعداد هارمونیک افزایش پیدا می کند، توان تولید شده کاهش می یابد، بنابراین تولید هارمونیک بالاتر نیازمند شدت ورودی بالاتری است
[ترجمه گوگل]قدرت تولید کاهش می یابد به عنوان افزایش تعداد هارمونیک، بنابراین برای تولید هارمونیک بالاتر نیاز به شدت ورودی بسیار بالاتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I loved the simple harmonic melodies, and wondered why I seldom hear anything as good on the radio.
[ترجمه ترگمان]ملودی ساده هارمونیک را دوست داشتم، و در عجب بودم که چرا من به ندرت چیزی به خوبی رادیو شنیدم
[ترجمه گوگل]من ملودی های هارمونیک ساده را دوست داشتم، و تعجب کردم که چرا من به ندرت چیزی را راجع به رادیو می شنوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خوش اهنگ (صفت)
concordant, tunable, tuneable, canorous, melodic, tuneful, dulcet, harmonic, melliferous

همساز (صفت)
compatible, harmonic

هم اهنگ (صفت)
concordant, homophonic, unisonant, unisonous, harmonic, symphonic, symphonious, consonant, coordinated

موزون (صفت)
tunable, elegant, harmonic, symphonious, lilting, well-proportioned, well-shaped

هارمونیک (صفت)
harmonic

تخصصی

[سینما] همنوایی - همسازی
[عمران و معماری] هماهنگ
[برق و الکترونیک] هماهنگ، هارمونیک
[ریاضیات] همساز

به انگلیسی

• overtone, secondary tone which is higher than the primary or fundamental tone (music)
melodious, consonant, compatible; of or relating to musical harmony
harmonic means composed, played, or sung using two or more notes which sound right and pleasing together.
a harmonic is a musical note which is produced as an overtone of another note.

پیشنهاد کاربران


PHYSICS
a component frequency of an oscillation or wave.
harmonic ( عمومی )
واژه مصوب: هماهنگ 1
تعریف: دارای هماهنگی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما