🔸 معادل فارسی:
• بازنشسته شدن / کناره گیری کردن
• از کار یا حرفه دست کشیدن ( به ویژه پس از دوران طولانی )
• خداحافظی کردن ( از یک شغل یا فعالیت، معمولاً با افتخار )
🔸 مثال ها:
• "After 40 years of teaching, she decided it was time to hang up her spurs. "
... [مشاهده متن کامل]
پس از ۴۰ سال تدریس، او تصمیم گرفت که زمانِ بازنشستگی اش فرا رسیده است.
• "The legendary boxer finally hung up his spurs after his last championship match. "
بوکسورِ افسانه ای پس از آخرین مسابقه ی قهرمانی اش، نهایتاً از دنیایِ بوکس خداحافظی کرد.
• "He's not ready to hang up his spurs just yet; he still has a lot to contribute to the company. "
او هنوز آماده ی کناره گیری نیست؛ هنوز چیزهایِ زیادی برای کمک به شرکت دارد.
• بازنشسته شدن / کناره گیری کردن
• از کار یا حرفه دست کشیدن ( به ویژه پس از دوران طولانی )
• خداحافظی کردن ( از یک شغل یا فعالیت، معمولاً با افتخار )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پس از ۴۰ سال تدریس، او تصمیم گرفت که زمانِ بازنشستگی اش فرا رسیده است.
بوکسورِ افسانه ای پس از آخرین مسابقه ی قهرمانی اش، نهایتاً از دنیایِ بوکس خداحافظی کرد.
او هنوز آماده ی کناره گیری نیست؛ هنوز چیزهایِ زیادی برای کمک به شرکت دارد.
بازنشسته شدن