hang over someone's head

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مانند شمشیر داموکلس بالای سر کسی بودن
• بر سر کسی سایه انداختن
• تهدیدی دائمی بودن
• ذهن کسی را مشغول و نگران نگه داشتن
• بالای سر کسی معلق بودن
🔸 مثال ها:
• The possibility of losing his job hung over his head for months.
...
[مشاهده متن کامل]

احتمال از دست دادن شغلش ماه ها مانند شمشیر داموکلس بالای سرش بود.
• A lawsuit is hanging over the company's head.
یک پرونده قضایی مانند تهدیدی دائمی بر سر شرکت سایه انداخته است.
• The unpaid debt hung over her head.
بدهی پرداخت نشده دائماً ذهن او را مشغول کرده بود.