handling

/ˈhændl̩ɪŋ//ˈhændl̩ɪŋ/

معنی: رسیدگی، لمس، اداره، بررسی
معانی دیگر: اداره کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a using of the hands to touch or carry.

(2) تعریف: the way in which a person, thing, or matter is managed or attended to.
مشابه: use

- He needs gentle handling.
[ترجمه گوگل] او نیاز به برخورد ملایم دارد
[ترجمه ترگمان] اون به یه دسته آروم نیاز داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. her handling of customers
رفتار او با مشتریان

2. the deft handling of the knife by a surgeon
کاربرد ماهرانه ی چاقو توسط جراح

3. She publicly denounced the government's handling of the crisis.
[ترجمه گوگل]او علناً مدیریت بحران توسط دولت را محکوم کرد
[ترجمه ترگمان]او در ملا عام رسیدگی دولت به این بحران را محکوم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was criticized for his inept handling of the problem.
[ترجمه گوگل]او به دلیل برخورد نادرست با این مشکل مورد انتقاد قرار گرفت
[ترجمه ترگمان]او بخاطر برخورد inept با این مشکل مورد انتقاد قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Preston is particularly good at handling temperamental people.
[ترجمه گوگل]پرستون مخصوصاً در برخورد با افراد با خلق و خو خوب است
[ترجمه ترگمان]پرستون به خصوص در کنترل کردن افراد خلقی بسیار خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His handling of the crisis attested to his strength of character.
[ترجمه گوگل]برخورد او با بحران نشان دهنده قدرت شخصیت او بود
[ترجمه ترگمان]طرز برخورد او با بحران حاکی از قدرت شخصیت او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The utmost caution must be exercised when handling explosives.
[ترجمه گوگل]هنگام کار با مواد منفجره باید نهایت احتیاط را به کار برد
[ترجمه ترگمان]حداکثر احتیاط باید در هنگام حمل مواد منفجره اعمال شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Timid children need gentle handling to build up their confidence.
[ترجمه گوگل]کودکان ترسو برای تقویت اعتماد به نفس نیاز به برخورد ملایم دارند
[ترجمه ترگمان]کودکان Timid نیاز به جابجایی ملایم دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The engineer is capable of handling the problem.
[ترجمه گوگل]مهندس می تواند مشکل را حل کند
[ترجمه ترگمان]مهندس قادر به رسیدگی به این مشکل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The police were praised for their restraint in handling the demonstrators.
[ترجمه گوگل]پلیس به دلیل خویشتنداری در برخورد با تظاهرکنندگان مورد ستایش قرار گرفت
[ترجمه ترگمان]پلیس بخاطر خودداری از برخورد با تظاهر کنندگان مورد ستایش قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He was handling his toy all the morning.
[ترجمه گوگل]او تمام صبح دست به اسباب بازی خود می زد
[ترجمه ترگمان]کل صبح داشت اسباب بازی هاش رو کنترل می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You must be careful when handling chemicals.
[ترجمه Farough raissi] هنگام حمل مواد شیمیایی باید مراقب باشید.
|
[ترجمه گوگل]هنگام استفاده از مواد شیمیایی باید مراقب باشید
[ترجمه ترگمان]وقتی مواد شیمیایی رو کنترل می کنی باید مراقب باشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A computer is a device for handling of processing information.
[ترجمه گوگل]کامپیوتر وسیله ای برای پردازش اطلاعات است
[ترجمه ترگمان]کامپیوتر وسیله ای برای پردازش اطلاعات پردازش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I was impressed by his handling of the affair.
[ترجمه گوگل]من تحت تاثیر رفتار او با این ماجرا قرار گرفتم
[ترجمه ترگمان]من تحت تاثیر این قضیه قرار گرفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Her handling of the crisis fills me with admiration.
[ترجمه گوگل]مدیریت او از بحران مرا با تحسین پر می کند
[ترجمه ترگمان]طرز برخورد او با بحران، مرا تحسین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رسیدگی (اسم)
assistance, attention, verification, puberty, consideration, probe, investigation, inquiry, exam, examination, handling, scrutiny, attendance, audit, cassation, inquest

لمس (اسم)
handle, attaint, handling, tactility

اداره (اسم)
office, operation, steerage, handling, ministration, helm, bureau, management

بررسی (اسم)
study, deliberation, discussion, survey, check, handling, scrutiny, checking

تخصصی

[حسابداری] اداره کردن ؛ بررسی کردن ؛ انجام دادن
[عمران و معماری] جابجا کردن - حمل مواد
[صنعت] جابجایی، حمل
[نساجی] جابه جا کردن - حمل - کارکردن
[پلیمر] زیردست

به انگلیسی

• care, treatment; touch

پیشنهاد کاربران

کنترل، مدیریت
حمل و نقل، جابجایی
تولید با دست، دستی
کنترل کردن، اداره کردن، مدیریت کردن، جرح و تعدیل کردن، تصحیح کردن
معامله کردن، اداره کردن
توانایی
گرداننده
در مبحث اموال مسروقه در حقوق به معنی نگهداری هست. Handling stolen goods نگهداری اموال مسروقه
دستکاری
بررسی

standard ground handling agreement
کار انداختن
سازوکار
در نانوایی به معنی ورز دادن با دست
این کلمه در بازی های ماشینی به معنای فرمان پذیری میباشد. هر چه قدر فرمان پذیری بیشتر باشد، با ماشین راحت تر مانور میدهید.
☺متشکرم که این توضیح را خواندید. ☺
جمع کردن یه قضیه ای

handling ( noun ) =کنترل، مدیریت، رسیدگی، حمل و نقل، جابه جایی، هزینه ( حمل و نقل ) ، هدایت پذیری، بررسی، دستگردانی، لمس، سازماندهی، اداره ( کردن )

definition = طوری که کسی با یک موقعیت یا شخص برخورد می کند/چگونگی کنترل آسان وسیله نقلیه/عمل یا هزینه حمل و نقل یا جا به جایی ، ذخیره سازی یا بسته بندی کالا/روند برخورد با یک وضعیت ، به ویژه یک شرایط دشوار ( careful/skillful handling = کنترل یا مدیریت دقیق، کنترل یا مدیریت ماهرانه ) /عمل انتقال ، ذخیره یا سازماندهی اطلاعات:


examples :
1 - This horse needs firm handling.
این اسب به رسیدگی مداوم ( سفت و سخت ) نیاز دارد.
2 - President Kennedy made his reputation with his handling of the Cuban missile crisis.
رئیس جمهور کندی شهرت خود را با مدیریت بحران موشکی کوبا به دست آورد.
3 - Power steering can dramatically improve a car's handling.
فرمان خودکار می تواند به طور چشمگیری کنترل خودرو را بهبود بخشد.
4 - The company is able sell its wares for 30% less by cutting out the layers of middlemen who each tack on a charge for handling.
این شرکت با کنار گذاشتن لایه های واسطه ( دلال ) هایی که هرکدام از آنها هزینه کار را می گیرند ، می تواند کالاهای خود را به قیمت 30 درصد کمتر بفروشد.
5 - U. S. industry contends that segregating biotech from conventional varieties of crops would raise handling costs.
صنعت ایالات متحده ادعا می کند که تفکیک بیوتکنولوژی از انواع متداول محصولات کشاورزی هزینه های جابجایی را افزایش می دهد.
6 - the handling of sth His handling of economic policy has been especially bad.
کنترل سیاست های اقتصادی وی به خصوص بد بوده است.
7 - The inspector general's report focuses on the FBI's handling of information.
گزارش بازرس کل متمرکز بر نحوه سازماندهی ( اداره ) اطلاعات FBI است.
8 - they president's handling of the crisis was widely applauded.
مدیریت بحران از سوی رئیس جمهور مورد استقبال گسترده قرار گرفت.


پرداختن برخورد
رتق و فتق
جابجایی کوتاه
handling ( حمل‏ونقل هوایی )
واژه مصوب: فرمان پذیری
تعریف: برداشت ذهنی هر فرد دربارۀ چگونگی پاسخ گویی هواگرد به فرمان ها
عملیات
آموزش دادن - رفتار کردن با - برخورد کردن با
دامپزشکی و علوم دامی
جابجایی، حمل و نقل، دست زدن یا تماس، کنترل کردن، اداره کردن، مدیریت کردن
دست به دست کردن
جا به جایی
برداشتن
مدیریت کردن
اداره کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما