handful of people

انگلیسی به انگلیسی

• small number of people, a few people

پیشنهاد کاربران

1. **A small amount that fits in one hand**
Example: She grabbed a handful of nuts.
2. **A person ( often a child ) who is difficult to control or manage**
Example: Her son is a real handful.
...
[مشاهده متن کامل]

1. **یک مشت، مقدار کمی که در یک دست جا می گیرد**
مثال: او یک مشت آجیل برداشت.
2. **فرد دردسرساز یا سخت رفتار ( معمولاً کودک ) **
مثال: پسرش واقعاً دردسرسازه.
1. He was one of the handful of people who truly understood the depth of her pain.
او یکی از معدود افرادی بود که واقعاً عمق درد او را درک می کرد.
2. A handful of protesters remained in the square after the police had cleared the area.
تعدادی معدود از معترضان پس از پاک سازی میدان توسط پلیس باقی ماندند.
3. She only invited a handful of close friends to her wedding, keeping it simple and private.
او فقط تعداد کمی از دوستان صمیمی اش را به عروسی دعوت کرد و مراسم را ساده و خصوصی نگه داشت.
4. After hours of searching, they found only a handful of survivors in the rubble.
بعد از ساعت ها جست وجو، آن ها فقط تعداد معدودی از نجات یافتگان را در میان آوار پیدا کردند.
5. Despite hundreds of applications, only a handful of candidates were selected for interviews.
با وجود صدها درخواست، تنها تعداد کمی از داوطلبان برای مصاحبه انتخاب شدند.
6. There were just a handful of berries left on the bush after the birds had their feast.
فقط تعداد کمی از توت ها روی بوته باقی مانده بود بعد از اینکه پرندگان ضیافت خود را برگزار کردند.
7. A handful of ancient trees still stand in the valley, untouched by logging.
چند درخت کهن سال هنوز در دره ایستاده اند، بدون اینکه دست چوب بُرها به آن ها رسیده باشد.
8. He managed to learn only a handful of phrases before his trip to Japan.
او فقط توانست چند عبارت محدود قبل از سفرش به ژاپن یاد بگیرد.
9. A handful of scientists are working on a solution that could change everything.
تعداد معدودی از دانشمندان روی راه حلی کار می کنند که می تواند همه چیز را تغییر دهد.
10. She scooped a handful of sand and let it slowly fall through her fingers.
او مشتی از شن را برداشت و گذاشت به آرامی از میان انگشتانش فرو بریزد.
1. The twins are adorable, but they can be a real handful sometimes.
دوقلوها بامزه هستند، اما گاهی واقعاً دردسرساز می شن.
2. That little boy is quite a handful; he never sits still for a moment.
اون پسر کوچولو واقعاً شیطونه؛ یک لحظه هم آروم نمی گیره.
3. Raising three energetic kids all alone is more than a handful.
بزرگ کردن سه بچه پرانرژی به تنهایی واقعاً سخته.
4. The puppy is cute, but he's a handful with all the chewing and barking.
توله سگ نازیه، ولی با این همه گاز گرفتن و پارس کردن دردسر درست کرده.
5. His younger sister was always a handful, constantly getting into trouble.
خواهر کوچکترش همیشه دردسرساز بود و مدام دردسر درست می کرد.
chatgpt

تعدادی کمی از افراد
تعدادی از افراد
اشخاص معدودی
چندی از افراد، شماری از مردم، تنی چند

بپرس