handful of people
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
... [مشاهده متن کامل]
1. **یک مشت، مقدار کمی که در یک دست جا می گیرد**
مثال: او یک مشت آجیل برداشت.
2. **فرد دردسرساز یا سخت رفتار ( معمولاً کودک ) **
مثال: پسرش واقعاً دردسرسازه.
او یکی از معدود افرادی بود که واقعاً عمق درد او را درک می کرد.
تعدادی معدود از معترضان پس از پاک سازی میدان توسط پلیس باقی ماندند.
او فقط تعداد کمی از دوستان صمیمی اش را به عروسی دعوت کرد و مراسم را ساده و خصوصی نگه داشت.
بعد از ساعت ها جست وجو، آن ها فقط تعداد معدودی از نجات یافتگان را در میان آوار پیدا کردند.
با وجود صدها درخواست، تنها تعداد کمی از داوطلبان برای مصاحبه انتخاب شدند.
فقط تعداد کمی از توت ها روی بوته باقی مانده بود بعد از اینکه پرندگان ضیافت خود را برگزار کردند.
چند درخت کهن سال هنوز در دره ایستاده اند، بدون اینکه دست چوب بُرها به آن ها رسیده باشد.
او فقط توانست چند عبارت محدود قبل از سفرش به ژاپن یاد بگیرد.
تعداد معدودی از دانشمندان روی راه حلی کار می کنند که می تواند همه چیز را تغییر دهد.
او مشتی از شن را برداشت و گذاشت به آرامی از میان انگشتانش فرو بریزد.
دوقلوها بامزه هستند، اما گاهی واقعاً دردسرساز می شن.
اون پسر کوچولو واقعاً شیطونه؛ یک لحظه هم آروم نمی گیره.
بزرگ کردن سه بچه پرانرژی به تنهایی واقعاً سخته.
توله سگ نازیه، ولی با این همه گاز گرفتن و پارس کردن دردسر درست کرده.
خواهر کوچکترش همیشه دردسرساز بود و مدام دردسر درست می کرد.
تعدادی کمی از افراد
تعدادی از افراد
اشخاص معدودی
اشخاص معدودی
چندی از افراد، شماری از مردم، تنی چند